تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع مفيدى ( فارسى ) — صفحة 128

مساهمون:

ص١٢٨
بامر زراعت اشتغال مينمود و اين معنى پسنديدهء او آمده نزد مزارع رفت و از وى پرسيد كه درين اوقات [
b
96 ] عملهء ديوان از تو بظلم و دست‌انداز چيزى ميگيرند يا نه ؟ آن شخص چون شاه را نميشناخت گفت كه در زمان دولت شاه يحيى چندان تعدى و حيف برعيت ميرود كه در هيچ عصرى كسى نشان نداده . شاه يحيى گفت همين زمان پادشاه در فلان موضع نزول خواهد كرد ، تو بر درگاه حاضر باش تا من در باب تخفيف مؤونات ديوانى از براى تو نشانى حاصل كنم . روستائى ابا و امتناع نمود . شاه هرچند مبالغه فرمود كه ترا البته حاضر بايد شد آن شخص گفت كه البته نخواهم رفت . شاه يحيى از موجب آن پرسيد . روستائى جواب داد كه تو جوان نيكى و او ميش سر در پيش نازنده است ، چشم نرم بر زمين اندازد و سخن تو نشنود . شاه يحيى در خنده افتاد و گفت مرا در مزاج پادشاه تصرف بسيار است . البته بيا تا مهم تو برحسب دلخواه راست شود . مرد مزارع وعده كرد . شاه يحيى چون ببارگاه رسيد به يساولان گفت كه چون شخصى « 1 » بدين هيأت بدرگاه آيد مرا اعلام كنيد . و آن شخص بر مقتضى ميعاد بر درگاه رسيد . شاه را خبر دادند . او را باندرون بارگاه طلب كرد . چون روستائى شاه يحيى را بديد بشناخت . از غايت خوف بر روى درافتاد . پادشاه گفت مترس كه هيچ باك نيست و همان لحظه پانصد دينار به او انعام فرمود [ و ] نشانى ارزانى داشت كه من بعد هيچ كس متعرض وى نگردد و گفت [
a
97 ] ميش سر در پيش [ نازنده ] چشم نرم بر زمين نينداخت و كار تو راست شد ! روستائى زبان بدعا گشاده خرم و خندان بازگشت . فى الجمله شاه يحيى در حكومت استقلال پيدا كرده دست تمرد از آستين حيل بيرون آورد . شاه شجاع در شيراز اين معنى را دريافته با لشكرى انبوه از شيراز بيرون آمده بعد از طى مسافت به ابرقوه رسيده توقف فرمود و خواجه قوام الدين وزير را به محاصرهء يزد فرستاد و خواجه به مقصد رسيده از جانبين بجدال و قتال اشتغال نمودند و بعد از امتداد محاصره شاه يحيى از روى اضطرار رسل و
هامش
( 1 ) - اصل : شخص