تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع مفيدى ( فارسى ) — صفحة 130

مساهمون:

ص١٣٠
آخر ببين كه قدرت يزدان چه مىكند * با دوستان دشمن و با دشمنان دوست
فى الجمله چون لشكريان به يزد رسيدند شاه يحيى بمحاربه پيش آمده حربى صعب اتفاق افتاد . روز ديگر شاه يحيى به شهر مراجعت نموده متحصن گشت . چون ديد كه كار مشكل است بنياد مكر و حيله كرده يكى را به نزد سردار لشكر شاه شجاع فرستاده پيغام داد كه شما در جنگ مسارعت منمائيد « 1 » كه من ايلچى بشيراز ميفرستم ، هرچه حكم شود از جانبين به آن عمل [
a
98 ] نمائيم . امرا و سرداران لشكر چون قرابت او را با پادشاه ميدانستند و ديگر آنكه دختر بزرگ شاه شجاع سلطان پادشاه حرم محترم شاه يحيى بود رعايت جانب ولى نعمت‌زادهء خود نموده دست از جنگ بازداشته خفتان جنگ بيرون كردند و تيغ انتقام در نيام نهاده در خيام خويش بفراغت تمام بنشستند . شاه يحيى در شبى با لشكرى آراسته از شهر بيرون آمده تيغ در ايشان نهاد . سپاه شيراز سراسيمه شده هزيمت غنيمت دانسته روى بفرار نهادند و غنيمت نامحصور بدست شاه يحيى افتاد . چون كيفيت غدر او بسمع شاه شجاع رسيد خواست كه بنفس خويش عازم يزد شود . شاه منصور كه برادر شاه يحيى بود و در خدمت شاه شجاع بسر ميبرد بعرض رسانيد كه احتياج نيست كه جهت اين مهم پادشاه عالم اين زحمت كشند . من بروم و يزد را مسخر گردانم . شاه شجاع را اين سخن [ موافق ] مزاج افتاده فرمان داد تا جمعى از سپاه نصرت پناه در ملازمت او بدان خطه روند . و شاه منصور با لشكرى مستعد به ظاهر يزد نزول فرمود . شاه يحيى در شهر متحصن گشت و هر روز جوانان از جانبين متصدى حرب شده اكثر اوقات يزديان منهزم ميگشتند . عاقبت شاه يحيى والدهء خود را پيش برادر فرستاد . او با پسر « 2 » خويش شاه منصور از راه توبيخ و سرزنش گفت كه در مذهب حميت چگونه روا باشد كه تو خواهى [
b
98 ] كه مادر و خواهر خويش را بدست لشكريان شاه شجاع اسير گردانى و چندان ازين افسانه و دمدمه بر شاه منصور خواند كه ميان برادران صلح انجاميد و
هامش
( 1 ) - اصل : مينمائيد ( 2 ) - اصل : مير