تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع مفيدى ( فارسى ) — صفحة 127

مساهمون:

ص١٢٧

ذكر فتنهء شاه نصرة الدين يحيى و بيان بعضى قضايا كه ميان او و شاه شجاع بوقوع پيوست

شاه يحيى كه بقلعهء قهندر شيراز محبوس بود جمعى را در قلعه با خود متفق گردانيده خروج كرد و در همان قلعه متحصن گشته شاه شجاع جمعى را بمحاصرهء او تعيين فرمود و بعد از آنكه چند نوبت محاربات دست داد شاه يحيى از روى اضطراب دست در دامن اعتذار و استغفار زده شفيعان برانگيخت تا جريمهء او را [
a
96 ] از عم درخواست كنند و شاه شجاع بالتماس آن جماعت از سر گناه او درگذشته ، شاه يحيى اميدوار از حصار به زير آمد و بخلعت و كمر مرصع و طبل و علم مخصوص گشت و با لشكر جرار بموجب فرمان متوجه خطهء يزد گشت و چون روزى چند از محاصره گذشت جمعى چند از چاخويان « 1 » شاه يحيى را از راه كاريز با صد مرد دلاور به شهر بردند و خواجه بهاء الدين كه حاكم يزد بود ازين حادثه آگاهى يافته به طرف [ اصفهان ] گريخت و شاه يحيى در يزد متمكن شد . اما با شاه شجاع در مقام خلاف و فتنه‌انگيزى مىبود و شاه شجاع در آن اوان اين قطعه انشا فرمود ، قطعه :
مرا كه دهر مطيعست و چرخ سازنده * چه غم ز طعنهء نابخردان نازنده « 2 » به هيچ ورطه مرا پاى در گلى نرود * نگاه داردم از حادثات دارنده هزار « 3 » جمع كه برهم زنند باكى نيست * از آنكه لطف خداوند هست « 4 » پاينده
گويند كه شاه يحيى پادشاهى دلير مستعد مردانه و چابكى چابك‌سوارى فرزانه بود ، اما پيوسته معاملهء خود بمكر و حيله و تزوير بنياد نهاده دائما فتنه مىانگيخت و افساد ميكرد . و مؤيد اين مقال آنكه روزى شاه يحيى به شكار رفت و از لشكر جدا مانده تنها در صحرا و بيابان ميراند كه ناگاه نظرش بر شخصى افتاد كه بجد و سعى موفور
هامش
( 1 ) - اصل : حاجوبان ( 2 ) - اصل : بازنده ( 3 ) - اصل : مراز ( 4 ) - اصل : ماست ( تصحيحات مبتنى بر تاريخ آل مظفر كتبى است ) .