ملازمان قسمت نمود .
و ظاهر شدن دو چاه ديگر در ذيل حكايت يزدجرد در اين اوراق ثبت شده .
ذكر سلطنت جلال الدين شاه شجاع انار الله برهانه
خسروى صاحب شوكت و جهاندارى عالى همت و شهريارى قوى نخوت ، شاهى عاقل دانا ، سلطانى عادل فصيح خجسته سيما بود ، و حق سبحانه و تعالى او را بفضايل انوار علم و لمعان اطوار دانش معزز و مكرم گردانيده بود . و در سنهء اربعين و سبعمائه كه در سن هفت سالگى بود ابتداى تعلم نمود . و در نه سالگى از حفظ كلام ملك علام فارغ شد و در تحصيل علمى اشتغال نمود . و در علوم و معارج بدرجهاى رسيد كه همواره فضلا و علما در مجلس رفيعش حاضر و از لطايف خاطر خطيرش شرمنده ميگشتند . و قوت حافظهاش بمرتبه [ اى ] بود كه هفت هشت بيت عربى بيك شنيدن حفظ ميكرد و نظم و نثر تازى و فارسى و مكتوبات و رسايل آن حضرت در عراق و فارس شهرتى تمام دارد . و علماى عصر و فضلاى دهر را در آن شروح است . [
a
95 ] و همواره همت پادشاهانهاش در تعظيم سادات نامدار و تربيت علماى عاليمقدار و عدلگسترى و رعيتپرورى موقوف و مصروف بود ، از اشعار فارسى آن حضرت شمهاى ذكر ميرود تا بر فرط فضل و دانش او دليلى باشد .
من نتايج [ افكار او ]
منم آنكس كه اوج همت من * رفعت چرخ مختصر داند
گر نهد بر سر سپهر قدم * پايهء خويش بىخطر داند
هرچه از عقل كل نهفته بماند * شكر ايزد كه سربهسر داند
پنجه در پنجهء قضا فكند * حاصل هر دو ماحضر داند
چون ببخشد دو عالم از سر ذوق * سر نپيچد خود اينقدر داند
كى فرود آورد به دنيا سر * آنكه احوال خشك و تر داند
بىسؤالى كجا شود معذور * هر كه او قيمت گهر داند