فى المخمس
چو باز فكرت من برگشود بال نظر * به بام سدره شدم زين رواق نه منظر
درين سراچهء خاكى بجويم آبشخور * فراز قاف قناعت بگسترانم پر
كه جز نشيمن سيمرغ نيستم در خور * نعيم دنيى دون را كه نيست مقدارى
نيرزد آنكه كنى بهر او دلآزارى * تذرو عشقم و طاوس باغ قدس آرى
هماى همت خود را ز بهر مردارى * به كركسان زمانه چرا كنم هم سر
منم كه عرصهء گيتى حريم جاه منست * جهان و هرچه درو هست در پناه منست
بكس نياز ندارم خدا گواه منست * درون كشور عزلت چو تختگاه منست
كلاه عزت باقى مرا سزد افسر * گرفتم آنكه ز سرحد شام [ b 95 ] تا كشمير
جهان مسخر من شد ز تيغ عالمگير * در آن زمان كه بدست قضا شويم اسير
بلاد مشرق و مغرب بدست آمده گير * همان بريم ز دنيا كه برد اسكندر
چو هست ملك جهان قطره [ اى ] ز دريائى * خلاف عقل بود بهر او زدن رائى
اگر بتوسن معنى درآورم پائى * بيك توجه مردانه ميرسم جائى
كه مرغ وهم در آنجا بيفكند شهپر * ز عرش برگذرانم كلاه گوشهء جاه
بفر دولت شاهى و فيض فضل إله * اگر حسود فرو ميرود به آب سياه
به دار ملك سعادت كسى نيابد راه * مگر به يارى توفيق و بخت نيكاختر
رباعى
افعال بدم ز خلق پنهان ميكن * دشوار جهان بر دلم آسان ميكن
امروز خوشم بدار و فردا با من * آنچ از كرم تو ميسزد آن ميكن
اگر رسايل و ابيات و اشعار آن پادشاه كامل را تمامى ثبت نمايم از مقصود باز مىمانم ، لهذا درين مكان بدين قدر اكتفا نموده شد .