تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع مفيدى ( فارسى ) — صفحة 126

مساهمون:

ص١٢٦

فى المخمس

چو باز فكرت من برگشود بال نظر * به بام سدره شدم زين رواق نه منظر درين سراچهء خاكى بجويم آبشخور * فراز قاف قناعت بگسترانم پر كه جز نشيمن سيمرغ نيستم در خور * نعيم دنيى دون را كه نيست مقدارى نيرزد آنكه كنى بهر او دل‌آزارى * تذرو عشقم و طاوس باغ قدس آرى هماى همت خود را ز بهر مردارى * به كركسان زمانه چرا كنم هم سر منم كه عرصهء گيتى حريم جاه منست * جهان و هرچه درو هست در پناه منست بكس نياز ندارم خدا گواه منست * درون كشور عزلت چو تختگاه منست كلاه عزت باقى مرا سزد افسر * گرفتم آنكه ز سرحد شام [ b 95 ] تا كشمير جهان مسخر من شد ز تيغ عالم‌گير * در آن زمان كه بدست قضا شويم اسير بلاد مشرق و مغرب بدست آمده گير * همان بريم ز دنيا كه برد اسكندر چو هست ملك جهان قطره [ اى ] ز دريائى * خلاف عقل بود بهر او زدن رائى اگر بتوسن معنى درآورم پائى * بيك توجه مردانه ميرسم جائى كه مرغ وهم در آنجا بيفكند شهپر * ز عرش برگذرانم كلاه گوشهء جاه بفر دولت شاهى و فيض فضل إله * اگر حسود فرو ميرود به آب سياه به دار ملك سعادت كسى نيابد راه * مگر به يارى توفيق و بخت نيك‌اختر
رباعى
افعال بدم ز خلق پنهان ميكن * دشوار جهان بر دلم آسان ميكن امروز خوشم بدار و فردا با من * آنچ از كرم تو ميسزد آن ميكن
اگر رسايل و ابيات و اشعار آن پادشاه كامل را تمامى ثبت نمايم از مقصود باز مىمانم ، لهذا درين مكان بدين قدر اكتفا نموده شد .