لشكر شيراز جوق جوق بازگشته متوجه دار الملك شدند و بجز خواص شاه منصور كسى با او نماند .
شاه منصور خواست كه داخل شهر شود و با برادر متفق باشد . شاه يحيى مانع شده پيغام داد كه يزد موضعى نيك است و محصول آن با خراجات برادر اعز وفا نميكند ، مناسب چنان است كه آن عزيز باسترآباد پيش امير ولى رود و لشكرى ازو ستانده متوجه اين طرف شود تا باتفاق عراق و فارس را در تحت تصرف آوريم . شاه منصور هرچند التماس كرد كه دو سه روزى جهت تهيهء اسباب سفر در شهر باشد مبذول نيفتاده آخر عاجز و مضطر از مكر و تزوير « 1 » برادر آزردهخاطر گشت و به طرف استرآباد متوجه شد . شاه شجاع كه برين كيد و مكر اطلاع يافت بجانب يزد نهضت فرمود .
شاه يحيى چون از آمدن پادشاه جهان بجانب يزد مطلع گرديد فرمود تا سلطان شاه دختر شاه شجاع كه حرم محترم او بود با خوانزاده خاتون خواهر بزرگ شاه شجاع و سلطان جهانگير بن شاه يحيى با تمامت اقربا از شهر بيرون رفته بصنوف تضرع و زارى پادشاه را بر سر رضا آوردند تا از سر جريمهء شاه يحيى در گذشته بجانب دار الملك مراجعت فرمود . و درين [
a
99 ] سفر عاليجناب امير سيد شريف جرجانى تغمده اللّه بغفرانه مجلس انور پادشاه را بنور حضور خويش منور ساخت .
و كيفيت ملاقات آن جناب با پادشاه چنان بود كه روزى مولاناى سعيد سعد الدين انس عزيمت ملازمت شاه شجاع داشت . سيد خود را در لباس سپاهيان بمولانا نموده گفت مردى تيراندازم و غريب از ولايت مازندران ، بداعيهء آن آمدهام كه سه چوبه تير در نظر پادشاه بيندازم . توقع آنست كه هنگام مجال ملتمس من معروض دارى و در ركاب مولانا سعد الدين پياده تا در بارگاه پادشاه بيامد . حضرت مولوى فرمود تو در همين موضع توقف نماى و منتظر رخصت باش كه اگر من مجال يابم ملتمس ترا بعرض رسانم . و مولانا ببارگاه درآمده پادشاه را در كمال
هامش
( 1 ) - اصل : تذوير