تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع مفيدى ( فارسى ) — صفحة 124

مساهمون:

ص١٢٤
نگاه كرده پرسيد كه چكار ميكنى ؟ در جواب گفت كه خانهء خود محكم ميكنم تا از دشمنان ايمن باشم . سلطان بخنديد و نظر بشاه شجاع كرده گفت چون وقت رسد اين ترك ترا گرفته مقيد سازد . و سخن سلطان درست [
a
94 ] شده شاه شجاع جناب مبارزى را در اصفهان گرفته مقيد ساخت ، چنانچه سابقا در اين اوراق سمت گزارش « 1 » يافت . و در بعضى از تواريخ به نظر رسيده كه در اوانى كه يزدجرد بن شهريار كه آخرين ملوك عجم است و از لشكر اسلام در قادسيه شكست يافته از راه يزد متوجه خراسان بود چون به يزد رسيده لشكر اسلام او را تعاقب مينمودند از كثرت خزاين كه همراه داشت متوحش و متوهم شده با عقلا و وزرا در آن باب مشورت نمود . صلاح در آن ديدند كه خزاين و اموال و اسباب كه همراه دارند در يزد پنهان كرده روانهء خراسان گردند . حسب الصلاح وزرا در خارج شهر در سه موضع سه چاه حفر نمودند و در قعر چاهها طاقهاى بلند كشيدند . و در شب اموال را در آن مواضع نقل كرده سر چاهها محكم ساختند و گنج‌نامه‌ها نوشتند [ و ] با خود بخراسان بردند . از جمله چاهها يكى در مزار سادات عظام مشهور بصفهء قل هو اللّه بود . آن در زمان سلطنت امير مبارز الدين ظاهر شده بدست او آمد . خلاصهء سخن آنكه يكى از گنج‌نامه [ ها ] بدست جناب مبارزى آمده در آنجا درج بود كه در سايهء فلان گنبد كه در فلان موضع است به قدر يك سر تير چاه گنج يزدجرد شهريار است . بفرمود تا در آن موضع تفحصى بسيار نمودند . اثرى از آن ظاهر نشد . بغايت ملول گشته بخواب رفت . در خواب چنان مشاهده نمود [
b
94 ] كه شخصى در پاى گنبد تيرى بر كمان گذاشته در همانجا بر زمين انداخت . از شوق بيدار گشته خداى تعالى را شكر گفت و سوار شد و بدان مقام آمده چنانچه در واقعه ديده بود به عمل آورد و بفرمود كه آن موضع را شكافته سر چاه ظاهر گرديد . و آن مملو از طلا و نقره و انواع نفايس بود . تمامى را متصرف شده بلشكرى و
هامش
( 1 ) - اصل : گذارش