تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع مفيدى ( فارسى ) — صفحة 115

مساهمون:

ص١١٥
بدان حصار شتافته چشم جهان‌بين آن خسرو حشمت آئين را ميل كشيد و يكى از فضلاى فارس درين واقعه فرموده ، رباعى :
يكچند شكوه همتش پيل كشيد * يكچند سپه ز هند تا نيل كشيد پيمانهء دولتش چو شد مالامال * هم روشنى چشم خودش ميل كشيد
« إِنَّ فِي ذلِكَ لَعِبْرَةً لِأُولِي الْأَبْصارِ » .
بىتكلف طبع آفتاب شجاع جلال الدين شاه شجاع مراتب صور حقايق معالى بود و معانى همت آن پادشاه واجب الاتباع بر فراز آشيانهء سدره پرواز مينمود . طينت طيبه‌اش بصفت كرم و تواضع موقف و ذات خجسته‌اش بمكارم اخلاق و محاسن آداب معروف و وفور شجاعتش ماحى آثار اسفنديار و رستم و كمال سخاوتش ناسخ اطوار معن زائده و حاتم . در احياء مراسم عدل و انصاف با كسرى معادل و در تحصيل مسائل محسوس و منقول سرخيل ارباب فضايل و اين حركت ناپسنديده عين الكمالى بود كه بر چهرهء روزگار فرخنده آثار او ظاهر و لائح گشت . آرى ديريست كه گفته‌اند : « اذا جاء القضا عمى البصر » ، شعر :
قضا چو ز گردون فرو هشت پر * همه زيركان كور گشتند و كر
( « يفعل اللّه ما يشاء و يحكم ما يريد » ) ، مصراع :
« كس را مجال نيست كه اين چون و آن چراست »
[
b
88 ] و چون جناب مبارزى مكفوف البصر شد فرزندان او را به قلعهء سفيد فارس فرستادند . بعد از آنكه بيست روز در آن قلعه بسر برد با كوتوال قلعه متفق گشته طبل مخالفت فرو كوفت و در آن حصار متحصن گرديد . و بنابر آنكه اولاد امجاد از كردار خويش پشيمان بودند در استرضاى خاطر پدر كوشيده رسل و رسايل فرستادند و مراسم عذرخواهى بتقديم رسانيده مهم بر آن جمله قرار دادند كه امير محمّد به شيراز آيد و خطبه و سكه به دستور سابق به اسم و لقبش مزين باشد و شاه شجاع بىاستصواب پدر در هيچ كارى دخل ننمايد . جناب مبارزى به اين قرار روى بدار الملك نهاد و شاه شجاع بوعده وفا نموده