تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع مفيدى ( فارسى ) — صفحة 116

مساهمون:

ص١١٦
بار ديگر امير محمّد بر تخت سلطنت تكيه زده تاج خسروى بر سر نهاد ، بيت :
كمال كار جهان نقص دان از آنكه جهان * به نرگس افسر زر داد و چشم نابينا
و چون چندگاه ازين قصه گذشت مفسدان با امير محمّد قرار دادند كه فرصت نگاه داشته در زمانى كه جلال الدين شاه شجاع بديدن پدر آيد او را گرفته هالك سازند و سلطان ابو يزيد را بر تخت نشانده شاه يحيى سپه سالار باشد . نقلست كه يكى از آن طايفه صورت واقعه را معروض شاه شجاع گردانيد و از موقف جلال حكم بقتل آن جماعت شد . بموجب فرموده امير مبارز الدين را بقلعهء جهرم بردند . جناب مبارزى از عفونت هو [ ا ] بلك بتقدير [
a
89 ] پادشاه فرمانروا در آن قلعه رنجور گشته مرض متمادى شد . و بتصور آنكه شايد بواسطهء نقل مكان صحتى روى نمايد شاه شجاع فرمود تا او را بقلعهء بم برند . و چون امكان ندارد كه تدبير انسانى « 1 » دفع تقدير ربانى كند در راه مرض اشتداد يافتهء در اواخر ربيع الآخر سنهء خمس و ستين و سبعمائه امير مبارز الدين محمّد ازين سراى فانى و سپنج و منزل عنا و رنج برياض انس و حدايق قدس خراميد . نعش او را بمدينهء ميبد نقل نمودند و در مدرسهء مظفريه بخاكش سپردند ، شعر :
دوام ملك و بقاى قديم كس را نيست * خداى راست بقاى قديم و ملك دوام
ولادت جناب مبارزى در اواسط جمادى الآخر سنهء ست و سبعمائه بود . در روز پنجشنبه هجدهم رمضان المبارك سنهء تسع و خمسين [ و سبعمائه ] مقيد شد . و در آخر ربيع الآخر سنهء خمس و ستين و سبعمائه وفات كرد . شصت و چهار سال [ و ] دو ماه و نيم عمر داشت و چهار سال و هفت ماه نابينا بود . و او را پنج پسر و سه دختر بود . پسران شاه شجاع و شاه محمود و سلطان احمد و شاه مظفر و سلطان ابو يزيد . شاه مظفر در ايام حيات پدر بزرگوار « 2 » وفات يافت و چهار ديگر بعد از پدر بودند . و دختران
هامش
( 1 ) - اصل : آن نى ( 2 ) - اصل : بذرگوار