تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع مفيدى ( فارسى ) — صفحة 112

مساهمون:

ص١١٢
بنگر كه روزگار چه منصوبه « 1 » [ اى ] نمود * نكبت چگونه دولت او را عنان گرفت در كار روزگار و ثبات جهان عبيد * عبرت هزار بار ازين ميتوان گرفت بيچاره آدمى كه ندارد به هيچ حال * نه بر ستاره دست « 2 » و نه بر آسمان گرفت

گفتار در بيان [ عزيمت ] امير محمد مظفر بجانب آذربايجان و مراجعت نمودن بدار السلطنهء اصفهان و ميل كشيدن اولاد آن جناب را

چون ارادهء قادر بيچون و مشيت صانع كن فيكون مقتضى آن گشت كه جناب مبارزى ازين دنياى فانى متوجه سراى عقبى شود در آن ايام كه دست عنايت مفتح الابواب عز شانه و عظم سلطانه مقاليد فتح دار الملك شيراز [ را ] در كف كفايت خدام مشاراليه نهاد هواى تسخير [
a
86 ] آذربايجان در سر گرفت و در شهور سنهء تسع و خمسين و سبعمائه بجانب اصفهان نهضت فرمود تا در آن شهر ما يحتاج سپاه مرتب ساخته آنگاه اعلام ظفر پناه بصوب مقصد سرافرازد . چون بحدود اصفهان رسيد شاه سلطان شرط استقبال بجا آورد و چشم ميداشت كه [ چون ] مانند شيخ ابو اسحق دشمنى را گرفته لوازم خدمتكارى و اخلاص بتقديم رسانيده بود بانواع اصطناع اختصاص يابد و پرتو عنايت خال بر رخسار حال او تابد . اما چون خواجه برهان الدين وزير بعرض جناب مبارزى رسانيده بود كه شاه سلطان مبلغ هفتصد تومان از مال عراق تصرف نموده به نظر شفقت در وى ننگريست و شاه سلطان بعد از روزى طوى كرامند مرتب ساخته جناب مبارزى را به خانه برد و چون چشم او بر اسباب ضيافت افتاد نايرهء حسد در اشتعال آمده با خواهرزاده آغاز سفاهت كرد و فرمود تا اسباب و جهات شاه سلطان را تاراج نمودند و بسبب اين حركت ناپسنديده شاه سلطان نهال كينهء خال در فضاى سينه نشاند . مقارن آن حال ايلچى با سيصد سوار از نزد جانى بيك خان به خدمت جناب مبارزى آمد . جناب مشار اليه اخراجات ايلچيان را بر شاه سلطان حواله كرد و بعد از روزى چند با دوازده هزار سوار خنجرگذار بجانب آذر [
b
86 ] بايجان در حركت
هامش
( 1 ) - كليات عبيد : بازى ( 2 ) - كليات عبيد : داد
جامع مفيدى ( فارسى ) — صفحة 112 | ايرج افشار / محمد مفيد مستوفى بافقى