محتسب لقب دادند ، چنانچه در صدر اين صحيفه اشاره به آن شده .
[
b
83 ] ذكر بعضى از احوال ممالك فارس و بيان فتح اصفهان و نهايت حال امير شيخ ابو اسحق
در آن ايام كه دست عنايت مفتح الابواب عز شانه و عظم سلطانه مقاليد فتح دار الملك شيراز [ را ] در كف كفايت خدام جناب مبارزى نهاد بمسامع جاه و جلال رسيد كه شيخ ابو اسحق در دار السلطنهء اصفهان نزول اجلال فرموده و جلال الدين محمّد مير ميران كلانتر و اهالى آن ديار حلقهء اطاعت و انقياد او [ را ] در گوش جان جاى دادهاند بهنگام هجوم لشكر بهار و ايام ظهور سپاه ازهاربا جنود نصرت شعار بجانب اصفهان نهضت كرده بجد و جهد تمام در امر محاصره امر فرمود .
بعد از چند ماه كه در تضييق اهل شهر كوشيد و برودت بر جوهر هوا مستولى گرديد بعرض او رسيد كه ملك اردشير حاكم شبانكاره در مقام مخالفت است . تسخير بلدهء اصفهان بشاه سلطان خواهرزادهء خود حواله كرده باتفاق اولاد امجاد علم توجه بصوب لرستان برافراشت و شاه سلطان بجد هرچه تمامتر در تسخير اصفهان سعى نمود و شيخ ابو اسحق در آن زمستان در مضيق حصار بمحنت بسيار روزگار گذرانيد و چون خسرو انجم به منزل كوتوال حصار پنجم خراميد كار محصوران اصفهان به جائى رسيد كه فوجفوج از شهر بيرون آمده دست اخلاص در دامان دولت شاه سلطان مىآويختند .
در آن اثنا پيشواى قلعهء طبرك « 1 » قاصدى نزد شاه سلطان [
a
84 ] [ فرستاد و ] اظهار اطاعت و انقياد نمود . از استماع اين خبر آشوب تمام در اصفهان روى نموده هركس روى بمأمنى آورد . اما شيخ ابو اسحق بواسطهء قرب اجل راه فرار مسدود يافته در خانهء مولانا اصيل الدين « 2 » كه شيخ الاسلام شهر بود پنهان شد و شاه سلطان با عساكر منصوره داخل شهر شدند و چون تحقيق نمود كه امير شيخ در آن بلدهء طيبه مختفى
هامش
( 1 ) - اصل : كلبرگ
( 2 ) - تاريخ آل مظفر : نظام الدين اصيل