گرديده بتفحص حال او جمعى را مقرر فرمود . « 1 » مولانا اصيل الدين خايف و هراسان گشته كيفيت احوال بعرض جناب امير شيخ رسانيد . جناب مشاراليه فرمود كه شايد شاه سلطان بنابر مصلحتى به قدر جهد مينمايد ، چه من دربارهء او اعتماد تمام دارم كه حق انعام و احسان مرا فراموش نگرداند .
و كيفيت اعتقاد امير شيخ دربارهء شاه سلطان آن بود كه در سنهء خمس و اربعين و سبعمائه شاه سلطان در مدينهء ميبد شخصى را بناحق بقتل رسانيد . امير مبارز الدين كه خال او بود او را گرفته به خون خواهان سپرد كه قصاص نمايند . پدر و مادر شاه سلطان با تمام اكابر زبان بشفاعت گشادند مفيد [
b
84 ] نيفاده جناب مبارزى فرمود كه وارثان مقتول را راضى بايد كرد و الا قصاص ميكنم . آخر الامر مبلغ بيست هزار دينار قرار داده تسليم ورثهء مقتول نمودند . شاه سلطان بعد از خلاصى رنجيده متوجه شيراز شد . امير شيخ ابو اسحق امرا و وزرا [ را ] باستقبال مشاراليه امر فرمود .
چون داخل شهر شد او را تربيت كرده بطبل و علم و اسباب سلطنت و كمر مرصع و جامه با مبلغ سيصد هزار دينار زر نقد انعام فرمود و از جملهء خواص خود گردانيد .
بعد از مدتى كه نسيم التفات جناب مبارزى در وزيدن آمده بمشام شاه سلطان رسيد وحب وطن در خاطرش خطور كرد پوشيده و پنهان گريخته متوجه يزد شد .
امير شيخ ابو اسحق لشكرى از عقب فرستاده در ابرقوه به دو رسيدند و خدمش « 2 » را گرفته مقيد بشيراز آوردند . امير شيخ بند ازو برداشته و مثل آنچه در اول به او انعام فرموده بود درين وقت بخشيده حكم فرمود كه هركس گويد شاه سلطان گريخت زبان او را قطع نمايند و بعد از چند روز با حشمتى هرچه تمامتر شاه سلطان را روانهء يزد فرمود .
درين وقت كه جناب شيخ ابو اسحق متوارى بود از شاه سلطان چشم ميداشت كه گلشن عهد و پيمان قديم را به آب حسن اخلاص سرسبز دارد و از آن غافل كه آن
هامش
( 1 ) - در نسخه از كلمهء « مولانا اصيل الدين كه شيخ » تا « مولانا اصيل الدين خايف » دو بار تحرير شده .
( 2 ) - اصل : خدمتش