جاى داده بودند مشاراليه از طول ايام محاصره ملول گشته سفر آخرت اختيار كرده بباغ جنان خراميد .
نقلست كه در آن ايام روزى امير شيخ ابو اسحق از وى پرسيد كه آيا مهم ما و محمّد مظفر بكجا خواهد رسيد ؟ خواجه حاجى قوام فرمود كه تا من زنده باشم انهدام بقواعد قصر جاه و جلال تو راه نخواهد يافت و اين بيت سلطان الشعرا خواجه شمس الدين محمّد حافظ در مدح خواجه حاجى قوام كافيست ، بيت :
درياى اخضر فلك و كشتى هلال * هستند غرق نعمت حاجى قوام ما
ديگر آنكه در آن ايام كه امير محمّد مظفر هر روز از صبح تا شام روى بجنگ آورده باستعمال تير و حسام قيام و اقدام مينمود امير شيخ پيوسته بساط عيش و نشاط گسترده [
a
83 ] بتجرع اقداح گلفام و مشاهدهء رخسارهء خوبان سيماندام مشغولى ميفرمود و در ارتكاب شرب مدام بمرتبه [ اى ] مبالغه ميكرد كه در آن روز كه امير محمّد به شهر درآمده متوجه دولتخانهء امير شيخ گرديد امير شيخ در غلواى مستى آواز طبل شنوده ميپرسيد كه اين چه غوغا و آشوبست . جواب دادند كه صداى كوس امير محمّد است كه شهر را گرفته متوجه بارگاه سلطانست . فرمود كه اين مردكگران جانستيزه روى هنوز اينجاست ؟
القصه چون اين اسباب كه موجب نكبت امير شيخ ابو اسحق و ارتفاع دولت امير محمّد بود دست داد در سوم شوال سال مذكور امير محمّد از اطراف و جوانب شيراز جنگ درانداخت و با سالكان طريق جانبازى داخل شهر شد . امير شيخ ابو اسحق از خواب غفلت بيدار شده با تنى چند از امرا و ندما فرار بر قرار اختيار كرده متوجه قلعهء سفيد كه در زير چرخ كبود نظير نداشت شده [ مختفى ] گرديد و بعد از چندگاه عنان عزيمت بجانب اصفهان معطوف فرمود .
چون امير محمّد مظفر بعنايت ملك اكبر در دار الملك فارس متمكن شد سادات و علما و فضلا را اعزاز و احترام تمام فرموده در تقويت اركان شريعت غرّا سعى موفور مبذول داشت و در امر معروف و نهى منكر بمثابهاى مبالغه كرد كه ظرفاى شيراز او را