خلال آن احوال مرضى عارض ذات امير مبارز الدين محمّد شد و آن جناب از غايت شعف بجنگ و حرب با وجود شدت الم صبح و شام در محفه نشسته بدستور ايام صحت در امر محاربه و محاصره اهتمام مينمود تا آنكه از شربتخانهء
« وَ إِذا مَرِضْتُ فَهُوَ يَشْفِينِ »
شربتى نافع نوشيد .
اما هم در آن اوقات شاه شرف الدين مظفر مريض گشته در جمادى الآخر [ هء ] سنهء مذكور بجهان جاودان خراميد و جناب مبارزى با وجود ابتلا بمصيبتى چنين بملاحظهء آنكه مبادا دشمنان شماتت نموده دلير شوند اصلا اظهار جزع و فزع نكرد و از غايت تهور هر روز سوار شده روى بميدان مردان مىآورد . و نعش شاهزاده را بمحروسهء ميبد ارسال فرمود و اولاد امجاد او را تسلى و خاطرجوئى نمود . شاه مظفر را چهار پسر نيكاختر بود ، به اين ترتيب : نصرت الدين شاه يحيى و شاه منصور و شاه حسين و شاه قلى .
ذكر فتح دار الملك سليمانى و افتادن شيخ ابو اسحق بوادى سرگردانى
داستانساز سخنسرايان انجمن قصهپردازى و پيرايهبندان رزم سخنسازى كميت قلم را در عرصهء ميدان صحايف بدين نمط بجولان درآوردهاند كه چون مدت ششماه زمان [
b
82 ] محاصرهء شيراز امتداد يافت در سوم شوال ختم بالخير و الاقبال سنهء اربع و خمسين و سبعمائه امير مبارز الدين محمّد را فتح دار الملك ميسر شده امير شيخ ابو اسحق بوادى فرار شتافت .
مفصل اين مجمل آنكه در آن اوان كه جناب مبارزى در تضييق محصوران سعى مينمود چند واقعه دست داد كه دليل اقبال او بود .
اول آنكه حاجى قوام الدين حسن كه پيوسته تخم انعام و احسان در اراضى دل شيرازيان ميكاشت و بسبب خير و احسان انگشتنماى پير و جوان بود و اهالى آن ديار به جهت رضاى خاطر آن جناب حلقهء بندگى شيخ ابو اسحق بر گوش جان