برافراخت و بعد از تساوى صفين و تقابل مبارزان طرفين شيخ شهاب الدين على با عمران كه امير محمّد از صواب ديد او تجاوز جايز نميداشت قدم در ميدان مصالحه نهاد ،
« وَ إِنْ طائِفَتانِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُما »
را بر لوح خاطر نگاشته بزلال موعظت و نصيحت آتش غضب جانبين را تسكين داد و امير شيخ به صلح راضى شده بلك منتدار گشته روى به طرف شيراز نهاد و در حوالى يزد خرابى بسيار كرده [
a
80 ] آتش نهب و تاراج در قهستان زد . امير محمّد از عقب شتافته بگرد مخالفان نرسيد .
گفتار در بيان لشكر كشيدن امير شيخ ابو اسحق كرة بعد اخرى بجانب دار العبادهء يزد و دار المدينهء ميبد و بىنيل مقصود مراجعت نمودن
طوطى شيرين مقال قلم در شكرستان قصهپردازى اخبار ديباچهء حقايق آثار را بدستيارى اقلام عنبرفام كه بلبلنوايان حكايات و نغمهسرايان انجمن رواياتاند بدينگونه آرايش ميدهد كه سابقا نگاشتهء قلم فيروزى رقم گرديد كه شيخ ابو اسحق حوالى و نواحى يزد را تاخت و تاراج كرده متوجه دار الملك شيراز شد . باز تسخير ولايات يزد و ميبد را پيش نهاد همت ساخته در شهور سنهء ثمان و اربعين و سبعمائه سپاهى مانند اوراق اشجار بسيار و بسان قطرات امطار بيشمار همه چون كوه آهن سنگدل و فولادپوش و چون سيل تندرو با افغان و خروش مجتمع ساخته رايت عزيمت بصوب يزد برافراخت و در آن حين جناب مبارزى در دار الامان كرمان بود و حكومت يزد بشاهزاده مظفر متعلق بود ، اما در آن وقت در خدمت پدر بزرگوار بسر ميبرد . چون شيخ ابو اسحق به يزد رسيد بىمنازعى « 1 » آن خطه را بتحت تصرف درآورد . شاه مظفر بعد از استماع اين خبر جهت [
b
80 ] محافظت عيال و اطفال خود كه در ميبد بودند بر جناح استعجال از كرمان بدان جانب شتافت . و مقارن آن حال امير شيخ ابو اسحق ، محمّد و زواره اصفهانى [ را ] كه از جمله امراء او بودند با لشكرى انبوه
هامش
( 1 ) - اصل : مناصفى