تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع مفيدى ( فارسى ) — صفحة 103

مساهمون:

ص١٠٣
هر گوشه بىتوشه سر بحكومت برآورده خيال سرورى با خود مضمر « 1 » داشت . [
a
79 ] هر گربزى « 2 » خواست كه اميرى گردد و هر فقيرى در فكر آن شد كه آيا نعمت ثروت او را چگونه بحصول پيوندد . اولا [ د ] امير شاه محمود اينجو « 3 » بواسطهء وفور تعلق ملكى و تسلط ملكى كه در شيراز داشتند ، امير مسعود شاه كه ارشد برادران بود اطراف آن بلاد را بواجبى ضبط كرد . و امير شيخ ابو اسحق كه از ساير سرداران آفاق بمزيد مكارم اخلاق امتياز داشت وصيت عدالتش بمسامع اقاصى و ادانى رسيده و ديدهء سپهر پير بسالها [ ى ] دراز مثل او صاحب شوكتى در بسيط ربع مسكون نديده بود متوجه دار العبادهء يزد گرديد . و امير محمّد با امرا و سران سپاه او را استقبال كرده در حين ملاقات آثار خوف و انفعال بر ناصيهء احوال امير شيخ ابو اسحق ظهور نمود و بر زبان آورد كه ما بواسطهء مبالغهء امير « 4 » مسعود شاه بدينجا آمده‌ايم و الا همگى همت بر كسب فضايل نفسانى متصور است و جملگى نهمت بر حصول كمالات انسانى محصور ، بيت :
حديث من ز مفاعيل و فاعلات بود * من از كجا سخن سر مملكت ز كجا
و جناب مبارزى بصيقل كلمات محبت‌آميز زنگ اندوه از مرآت خاطرش بزدود و كما ينبغى بلوازم ضيافت پرداخته آن مهمان عزيز را گسيل فرمود و امير شيخ به طرف كرمان رفته چون در آنجا مهمى بر وفق « 5 » [
b
79 ] مراد از پيش نتوانست برد مراجعت نموده بحوالى يزد آمد و آوازه انداخت كه مقصود از آمدن به اين ملك رفتن بشيراز است و در باب تسخير يزد حيله انگيخته ملازمان را يك‌يك و دودو باندرون شهر فرستاد ، تا جمعيتى ساخته يك بار هجوم كنند و او با ساير بهادران در حركت آمده در تسخير بلدهء محروسه يد بيضا نمايد . امير محمّد برين اراده اطلاع يافت و هركس از ملازمان او به شهر داخل ميشد در قيد اسار « 6 » در مىآمد و هر سوارى كه بدروازه رسيد پياده شد و در زاويهء تاريك روى به ديوار زندان آورد . امير شيخ ابو اسحق چون ديد كه از مسافران مانند رفتگان عرصهء فنا مطلقا خبرى نمىآيد صفها آراسته كرده مستعد محاربه گشت و جناب مبارزى اعلام ظفر اعلام به قصد جنگ و جدال
هامش
( 1 ) - اصل محمر ( 2 ) - اصل : كربر ( 3 ) - اصل : آنجو ( 4 ) - اصل : امر ( 5 ) - اصل : وقف ( 6 ) - اصل : اثار