يزد و ميبد تعلق بامير محمّد مظفر گرفت جمعى از نكودريان كه در حدود سيستان مىبودند بحوالى يزد آمده دست بفتنه و فساد و قطع طريق و بيداد برآوردند و امير مبارز الدين محمّد [ چون ] اين خبر شنوده با شصت نفر از دليران شجاعت سير عنان يكران بجانب دزدان نكودر منعطف ساخت و در سر حوض عبد الملك [ ] [
b
77 ] فرسخى مهريجرد بمخالفان رسيده با آنكه سن شريفش به بيست سال نرسيده بود واهمه نكرده هم از گرد راه بريشان حمله فرمود و نكودريان در مقام مقاومت ثبات قدم نموده تيرباران كردند و هفتاد تير بجوشن آن امير كبير رسيد . اما چون در پناه عنايت الهى بود ذات مباركش مجروح نگرديد ، بيت :
گر از گردون ببارد خنجر و تير * نيايد كارگر بىحكم تقدير
و در اثناء اشتعال « 1 » نيران قتال بارگير امير مبارز الدين محمّد به زخم تيرى از پا درآمد . امير آخور اسپى ديگر كشيده آن نيز به تير سقط شد . در آن اثنا جمعى از عساكر مظفر لوا از عقب جناب مبارزى بمعركه رسيدند و اقدام قرار نكودريان متزلزل گشته روى بوادى فرار آوردند و امير محمّد از عقب ايشان اسپ برانگيخته نوروز را كه از گبران قوم بد روز بود و بمزيد پهلوانى ممتاز بقتل رسانيده و كربه را كه يكى از رؤساى ايشان بود اسير گردانيد و مظفر و منصور از ميدان نبرد يزد بازگشته كربه را در قفس آهنين كرد و سر نوروز را از گردنش آويخته باردوى سلطان ابو سعيد بهادر خان فرستاد . و سلطان مجددا پرتو التفات بر حال جناب مبارزى انداخته انواع الطاف و اصناف اعطاف ارزانى داشت . اما نكودريان چون شكسته ركاب و گسسته عنان در قيتول خويش نزول نمودند [
a
78 ] بار ديگر جمعيتى ساخته و عزم انتقام جزم كرده چهارصد سوار شمشيرزن نيزهگذار تا نواحى ميبد تاختند . و خبر وصول آن قوم بدكردار بسمع جناب مبارزى رسيده با هفتاد مرد از دليران صف نبرد روى بجنگ آورد . و درين نوبت نيز بعد از وقوع محاربت نكباء « 2 » نكبت گرد ادبار بر چهرهء روزگار اشرار پاشيد و نسيم نصرت از مهب گلشن اقبال بر پرچم علم جناب مبارزى وزيد . و تومن كه سرخيل نكودريان بود با فوجى از
هامش
( 1 ) - اصل : اشتغال
( 2 ) - نوعى باد را گويند