قلت رحم اتصاف داشت و بر سفك دما و ريختن خون برايا حريص و مشعوف بود .
هيچ مجرمى را لحظهاى زنده نميگذاشت .
از جناب مولانا لطف اللّه ولد مولانا صدر الدين عراقى كه از جملهء مخصوصان امير مبارز الدين محمّد بود منقولست كه گفت من بسيار مشاهده نمودهام كه در وقتى كه جناب مبارزى قرآن ميخواند جمعى از عاصيان را بدرگاه آن پادشاه عاليجاه آوردند و او ترك تلاوت كلام حضرت ملك علام كرده برجست و بدست خويش آن جماعت را بكشت و باز بجاى خود نشسته بقراءت كلام مجيد مشغول ميگشت !
از عماد الدين سلطان احمد ولد امير مبارز الدين محمّد روايتست كه گفت آقاام شاه شجاع روزى از پدر پرسيد كه شما هزار كس بدست خود كشته باشند « 1 » ؟
گفت نى ، و ليكن ظن من آنست كه عدد مردمى كه به تيغ من مقتول شدهاند بهشتصد ميرسد !
و امير مبارز الدين محمّد مظفر از كمال خشونت خلق اولاد عظام خود شاه شجاع و شاه محمود را كه هريك سپهر مملكت را خورشيدى انور و رياض سلطنت را سروى سايهگستر بودند پيوسته بىجهتى به زبان مىرنجانيد ، بالاخره برادران از ايذا و اضرار پدر نامهربان بجان رسيده باتفاق جمعى از امرا و اعيان جناب مبارزى را مقيد و محبوس كرده در شب جمعه نوزدهم ماه مبارك رمضان سنهء ستين و سبعمائه جهانبينش را ميل كشيدند ، رباعى :
يك چند شكوه همتش پيل كشيد * يك چند سپه ز هند تا نيل كشيد
پيمانهء دولتش چو شد مالامال * هم روشنى چشم خودش ميل كشيد
و امير محمّد بعد از آنكه مكفوف البصر گشت چهار سال و هفت ماه زنده بود و در اواخر ربيع الآخر سنهء خمس و ستين و سبعمائه درگذشت .
گفتار در بيان ظفر يافتن امير مبارز الدين محمد بن مظفر بر مخالفان نكودرى و ذكر بعضى ديگر از حالات آن مهر سپهر سرورى
در سنهء تسع عشر و سبعمائه كه به حكم سلطان ابو سعيد بهادر خان ايالت خطهء
هامش
( 1 ) - كذا در اصل