و خداوندان تظلم بىدغدغهء مزاحمت دربانان [ 284 ر ] و شايبهء ممانعت حاجبان خود را به محضر همايونش رسانندى و به عرض نياز و تظلم خود پردازندى و عقدهاى رشتهء مقصد خود را به دستيارى انامل غوررسى آن خداوند عدالت كسروى قرين انحلال يابندى ، تا به دعاهاى فايح ارتقاى روان پاك پدران عدالت سيرش را به اعلى مدارج غفران اهتمام ورزندى ، و بناى اقبال بيزوالش را بر صفت اركان كاخ معدلتش غايت استحكام بخشندى .
و چون يكى از اقسام عدل بحسب مفهوم خود سويت است در ميانهء انام و نگاهدارى هر طايفه به پايه و مقام خود ، لاجرم تا منطقهء احوال فرخنده مآلش احاطت بر همهء اقسام عدل داشته باشد ، همت مقبلانه به رعايت اين قانون به اقصى غايت مقصور مىفرمود و مسلك حفظ سويت در ميان طوايف و فرق به قدم پايهشناسى مىپيمود . طبقهاى را كه
« وَ الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجاتٍ »
مبين حقيقت ايشان است و مدلول
« إِنَّما يَخْشَى اللَّهَ مِنْ عِبادِهِ الْعُلَماءُ »
طراز كسوت منقبت آنان ، يعنى فضلاى عظام و علماى ذوى العز و الاحترام [ را ] دقايق توقير و اكرام به تقديم مىرسانيد و به هبوب نسايم « خفض اجنحهء ذل » از شاخسار احوال آنها گلهاى غايت رضامندى و خوشنودى برمىدمانيد . و اين معنى يكى از نتايج روز - افزونى اقبال آن داور مؤيد بيهمال توانستى بود . چه به موجب مفاد بعضى اخبار تكريم فضلاء اخيار و علماء فقاهت آثار را با دوام اقبال دولتياران كامكار سمت ملازمت باشد .
و طايفهاى را كه ذوى القربى تعبير از آنها مىنمايد به دستورى كه نصّ آيات و احاديث در چگونگى سلوك با آنها متوارد و متواتر است