روزگار دولت و مرائر عدالت آن حضرت دراز سازد به اظهار انبساط خاطر كه راهبر كمال توجه و التفات به عرض وى تواند بود پردازد و تا سخن وى به اتمام نرسد و حقيقت مرض او مكشوف رأى طبيب نگردد احدى را چه ياراى آن تواند بود كه مبادرت به عرضى ديگر نمايد . اى بسا امراض مزمن كه مستمندان را از روزگارهاى ديرين در ساحت احوال به يادگار مانده بود و به محض آنكه حقيقت آن به دستيارى تقرير بيماران به معرض شهود آن فرزانه طبيب مىرسيد در دم به معالجت مقرون مىگرديد و اثر از آن دردهاى مهلك برقرار نمىماند . انصاف دربار فلكمدارش را دار الشفاى مريضان تظلم به حقيقت توانستى گفت و گوهر نعت عدالتش را به مثقب « 1 » مضمون اين گفتهها كه حكيم اوحد الدين انورى ابيوردى راست به سزاوارى توانستى سفت .
بيت
زهى ز عدل تو خلق خداى آسوده * ز مقبلان چو توئى در زمانه كم بوده
ز حفظ عدل تو مهتاب در ولايت خويش * طراز توزى و تار قصب نفرسوده
از آن زمان كه ظفر پرچم تو شانه زده است * ز زنگ جور كدام آينه است نزدوده
دربانان را قدغن فرمودى تا چوب طرد در پيش راه دادخواهان نگذارندى و هركه را خداوند حاجت و نيازى بينند اگرچه بغايت حقير و درخور بار يافتن ندانند از دخول مانع نگردندى ، تا ارباب نياز
هامش
( 1 ) - اصل : مشقت .