آن يكى شيريست كادم مىخورد * و آن دگر شيريست كادم مىخورد
پس به راستى نسيم تفضلات الهى از گلبن عفوى رياحين مثوبات [ 285 ر ] موعود بردماند كه با حالت قدرت پيوندى داشته باشد و در حقيقت معنى عفو جز اين نيست . چه حد عفو ترك عقوبت گناهكارانست در حالت قدرت . پس اگر در غير حالت توانائى اين معنى دست دهد كسى اطلاق عفو به موجبى كه بيان شد بر آن نتواند نمود و فاعل مستحق مثوبات موعود نخواهد بود ، و بالجمله سيرت عفو را بر ساير سيرتهاى ستوده بدان پايه فضيلت و شرافت است كه نسبت آفتاب به روشنان مقياس آن تواند بود . شرطهايست كه سفاين احوال مسافرين درياى گناه را در چهار موجهء خطر مكنوف سلامت به ساحل امان رساند ، و نقدى است كه بندهء گذشتكار در بازار قيامت كالاى عفو پروردگار را كه مضمون
« وَ يَعْفُوا عَنِ السَّيِّئاتِ »
پيرايهء ذات قديم اوست بدان خريدارى تواند . اگر خواهى چاشنى شهد عفو خود را در مذاق خاطر گناهكارى قياس گيرى تا به چه پايه است مقياس آن را حلاوت عفو ديگرى در ذايقهء نفس مجرم خود قرار ده ، يعنى بهاندازهاى كه ترا در تقديم گناهى عفو كريمى پسنديده است هرآينه گذشت ترا در خاطر مجرمان به همان اندازه سمت پسنديدگى تواند بود . بر ارباب دانش مستور نيست كه زيادت و نقصان ثواب عفو را بشدت و ضعف گناه منوط داشتهاند ، يعنى هرچند گناه بزرگتر است ثواب عفو از آن بزرگتر خواهد بود و هرقدر ضعيفتر مثوبت عفو از آن كمتر . كريمان روزگار شبستان اقبال را تا صباح قيامت جز به مصباح عفو روشن نداشتهاند و از زراعت تخم عفو در مزرع گناهان بزرگ