و خاطرى با شاهد نشاط مرزبانى همآغوشى جسته و ولايات و مرسومات در وجه خود از مواهب آن داور وهاب برقرار نموده در زواياى معابد خود آناء اللّيل و اطراف النهار به تقديم شرايط دعاى دولتش مىپردازند و اركان كاخ شكر منعم را استحكامى به اقصى غايت مىبخشند . دانايان را در اين چه شك است كه نفسى به اين گونه كرايم صفات آراسته كه همهء همت به احكام مبانى فتوت مصروف مىدارد و به دست اين گونه اصطناع تخم دعا در زبانها مىكارد ، جاويد در پناه دعاى دستگرفتگان روزگار به دولت و كامروائى خواهد گذرانيد و در مخافات دوران دعوت آنان حرز بازوى جانش تواند بود .
و اما يتامى - پس بغايتى خاطر اشرفنوازش آنها را مولع است كه آنها كه به عز انتساب ميمون مباهىاند در سراى خاص امارت « 1 » سكنه گزين ، و با عيال و اطفالى كه در خدمتش به اقصى الغايه گرامى و ارجمند مىباشند اليف مىسازد ، و در اندرون و بيرون و برزنوكوى و گرمابه و گلستان مراير مؤانستشان را مستحكم مىفرمايد ، و به دستور اعزهء اولاد در كنار اقدس مىنشاند و به دستمال كمال عاطفت و رأفت غباريتم از صفحهء روزگار احوالشان زايل مىنمايد و در مآكل و مشارب و البسه كه شعار و دثار تن انسان تواند بود با ساير فرزندان مساهم و مشارك مىدارد و به قدر موئى فرقشان در ميان نمىگذارد ، و هريك از غايت آن همه رأفت كه پدر را به فرزند دريغ است از پدران خود فراموش [ مىكند ] ، و چنان در كنف مرحمت آن خديو ارجمند مىزيستند كه پدرداران را از ساغر غيرت بادهنوش
هامش
( 1 ) - از مواردى است كه مؤلف فراموش كرده است اشاره بودن عبارت به « امير مؤيد » را عوض كند .