تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع جعفرى ( فارسى ) — صفحة 835

مساهمون:

ص٨٣٥
اگر مرا به آن جوانمرد راهبر شوى تا كام مولاى خود از وى بستانم و به آبگون خنجر در خاك و خونش كشانم . حاتمش گفت به راستى همانم كه تو مىجوئى و مسلك طلبش به قدم جد مىپوئى . رتبهء سخايم از آن متعالى است كه سائلى را به داغ خيبت و حرمان موسوم سازم و به اجابت مسئلتش اگر همه از پى جان گرامى باشد نپردازم . زنهار تا ثالثى بر اين امر وقوف نيافته به كار خويش اقدام نما ؛ چه تعلل در اين كار از مصلحت دور است و تو را به جهت ادراك گوهر مقصود خوض در بحر تعجيل ضرور . چون گماشته صورت احوال از آن قرار نگريست عارضش خوى افشان حيا گرديده خويشتن را به عذرخواهى در مقدم آن جواد افكنده فورا مراجعت كرد و لمحه‌اى نزيست .