زر را در آن كف در ربار دوام و بقا و مدارى نه . وجوه ادرارات و وظايف و مدد معاشى كه در عهد دارايان جم نگين پدران جنت مكين خود در وجه كسان برقرار بود و در ازمنهء ملوك پيشين مانند حبائل رفاه انام مقطوع مىنمود اضعاف مضاعف آن را همهساله در وجه اولاد و احفاد آنها برقرار فرمود و علاوه بر آنچه از ديوان همايون آباء ارجمند وجوه استمرارى به خداوندان مستمرى مىرسيد مبلغهاى خطير كه عشر اعشار آن را محاسبان چالاك از عهدهء حساب بر نتوانند آمد به تازگى در وجه ارباب ادرارات مستمر داشت و تخم نيكنامى در مزرعهء احوال همايون كه حاصلش جز عايد روزگار دولتش نتوانستى گشت كاشت . اگرچه باران وظيفهء مقرر و مدد معاش مستمر به كشتزار احوال عموم طوايف عالم بارانيدى ، و ليكن فرقى را كه
« ذَوِي - الْقُرْبى وَ الْيَتامى وَ الْمَساكِينَ »
تعبير از آنها مىنمايد به زوايد مراعات اين قانون دربارهء ايشان مخصوص فرمودى و مسلك اصطناع و احسان آنها را به قدم ملكبخشى و استمرار وجوهى كه كفايت معاش ايام سالشان را به احسن وجه تواند نمود پيمودى .
اما ذوى القربى - پس هر فرد از افراد ايشان را كه به نسبت بعيد با قريب سمت اعتزاز انتساب با آن داور مكرمت نصاب داشتند از وضيع گرفته تا شريف و از صغير تا كبير و از رضيع تا فطيم هر تنى را مالك زمام اختيار مملكتى ساختى و باستمرار وجهى كافى [ 276 پ ] مهم معيشت او نواختى و كاخ رعايت صلهء ارحام را به معمارى امتثال
« وَ آتِ ذَا الْقُرْبى حَقَّهُ »
پايه به گردون افراختى و آنان را كه سمت قرابت رحم با ديگر شهرياران روزگار داشتند در آتش رشك ذوى القربى و اولو الارحام خود گداختى . لاجرم هركدام از آن جمله با كفاف معاشى آماده