تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع جعفرى ( فارسى ) — صفحة 829

مساهمون:

ص٨٢٩
حاتم كه واسطهء قلادهء اسخياى عالم است دوباره به عرصهء وجود آمده است . اى بسا از خداوندان صناعت خياطت كه جيره‌خوار و مواجب - ستان آستان بودند و با جمعيت خود از بامگاهى كه پيكر آسمان به كرتهء زرين خورشيد آراسته مىگشت تا شامگاهى كه فلك كسوت عباسيان در بر مىساخت از شغل خياطت انفكاك [ 275 پ ] نپذيرفتندى و دسته دسته ثياب مذهب و تشريفات معلم دوخته بر روى يكديگر انبوه ساختندى و هنوز تحويل صندوقدار نكرده به سرعتى كه نفس را از تعاقب نفس حاصل است دسته‌دسته از عقب يكديگر در وجه انعام زيد و عمر [ و ] و بكر به موجب فرمودهء مطاع دادندى و احيانا كه از تتالى عطا چيزى از آنها بجا نماندى كه عجالة الوقت را به هركه اراده فرمايند داده باشند دثار خاصهء خود را كه وقتى ساتر شعار اندام مبارك بود و كسوت اندام فلك اطلس‌پوش را زياد مىنمود به آنكه بايست به انعام مفتخر آيد مرحمت مىفرمودند ، و تا يك ساعت كه خياطان از خياطت تشريفى پردازند تلبّث در عطا روا نمىداشتند . بسى بدرهء شالهاى بىنظير مصنوعات صنعهء خطهء كشمير كه هنوز از دست تجار به قطع و فصل معاملهء صندوق داران خاصهء شريفه به حيطهء ضبط نياورده بودند به دست عارفت عميم يك‌يك به اين‌وآن توزيع و تقسيم مىگشت و تا شام طاقه‌اى از آن كرور بدرها برقرار نبود و روز ديگر به جهت بذل به زيد و عمر [ و ] حاجت به ابتياع بدرهاى ديگر از بازرگانان شهر مىافتاد و چون بخاصهء سركار اشرف تعلق مىساخت همان مقدمهء روز پيش صورت احوال بود ، و هلمّ جرّا . گوئى . ناظم اين نظم به صفاى ضمير احوال امروز آن بزرگوار را ديروز مشاهده نموده و اين فردا را كه فريده‌ايست لالا آويزهء گوش منقبت