به صفت كفر متصف باشند بشير است و اشحارا به امتناع ورود بهشت بر تقدير اتصاف به ايمان هم نذير ، و مراد از اين تقرير دلپذير اين كلام اعجاز تخمير است كه « السخى لا يدخل النار و لو كان كافرا و البخيل لا يدخل الجنة و لو كان مؤمنا » ، و مؤيد اين خبر مضمون فرمودهء قطب دايرهء ولايت است كه : « سخى كافرا خير من شحيح مسلم » .
بنابر تمهيد اين مقدمات پاى خاطر را به اعلى مدارج سلّم يقين توان گذاشت كه سيرتى كه اگر با كفر هم جمع آيد منع از دخول آتش نمايد ، چنانچه پيرايهء شاهد ايمان گردد مؤمن جواد را در دار دنيا و آخرت به مقامى رساند كه دست احوال كافهء اخيار و ابرار از وصول به ادنى پايهء آن كوتاه ماند . المنة للّه كه تشريفرساى اين مقال پيرايهء اندام احوال داور ملكستان مؤيد تواند بود كه كاخ ايمانش را معمار خامه به دستيارى اثبات دو ركن كه عبارت از حيا و عقل باشد مرصوص ساخت و به اثبات ركن سيومين يعنى جود مضامين اين اخبار صدق آثار از قول مقربان حضور اعلى به منصه ظهور مىرساند كه بارها رحل وقوف در پايهء سرير عرش نظير همايونش افكنده داشتيم و به دو ديدهء تأنى و تأمل نگران مراسم عطايش بوديم و مىديديم كه پايهء سيموزر و تشريف و خواسته ، خواسته يا ناخواسته ، به مردم مىدهد كه خازن و صندوقدار به زبان حال اظهار غايت كسالت و ملالت و فروماندگى و فترت از عمل جرثقيل تسليم نقد و تحويل جنس به تقديم مىرسانند .
به راستى منصفى كه يك بار عز خاكبوس پيشگاه بزم نوالش دريافتى و آن همه بذل و كرم كه به تقرير راست نيايد به رأى العين ديدى اعتقادى تمام به مذهب تناسخيان حاصل ساختى و به عنوان يقين دانستى كه
جامع جعفرى ( فارسى ) — صفحة 828
مساهمون: ايرج افشار
ص٨٢٨