و صاحب عبيد و خدم بيكران بودم ، اكنون فاقد همهء آن نعمتها شدهام .
پس تصريح اين تلويح را گفت كه عبد الرضا خان لواى ياغيگرى افراشته و اينك سيد على خان يوزباشى كه ايام توقف كاشان با نوكران هداوند مأمور پيشروى موكب و الا بوده از نياسانك « 1 » به انفاد اين مكتوب اخبار اين واقعه نموده است .
پس اراده فرمود تا صرف زمام مراجعت به دار الخلافه نمايد .
محمد حسين خان ترشيزى كه واسطهء عقد ملتزمين ركابش بود مسلك ممانعت پيمود . پس وارد قصبهء اردستان [ شد ] و به اعادت تير از شست رفته بيهوده خوضها در بحر بيكران انديشه نمود . نخست مكتوبى در صحبت جلودارى اعلان واقعه را روانه نزد نواب ظل السلطان ساخت و به اصفهان به جهت استمداد از برادر كهتر نواب سيف الدوله سلطانمحمد ميرزا مكاتيت پرداخت . محمد حسن خان برادرزادهء نه مادرى عاليجاه « 2 » عبد الرضا خان را كه ملتزم ركاب بود حامل يك قبضه تفنگى [ كه ] غايت امتياز داشت و همراه بود نموده به جهت آن نمك به حرام « 3 » فرستاد [ 217 ر ] و پيغام داد كه اگر عزيمت يزد به تصميم مقرون سازيم به گلولهء اين تفنگ سزاى ما را در كنار ما نه .
پس از تمادى ايامى چند كه سفينهء اقامت را در ساحت اردستان
هامش
( 1 ) - امروزه نيستانك گفته مىشود . متن على الظاهر غلط كتابت است .
( 2 ) - « نه مادرى عاليجاه » به جاى كلماتى كه محو كردهاند نوشته شده است .
( 3 ) - آن « نمك به حرام » به جاى كلماتى كه محو كردهاند نوشته شده است