تفريح مجوز داشتند و برخى به رعايت تحفظ حص حصين وقار از سمت انثلام لواى منع افراشتند .
حركات و سكنات شاهزاده از نظم طبيعى بيرون [ رفته ] و پيوسته به تذكر عالم فقر و مسكنت و تمناى خرقهء پشمين و لقمهء جوين خاطر و الا مقرون به مغلظات ايمان تمسك مىجستند كه جز آرزوى درويشى و جز جاى دادن عشق الهى به دماغ . . . « 1 » در پيش ندارم و هر هوائى را از كشور خاطر ازعاج نمودهام .
پيش از آنكه محمد حسن بيك جلودار برحسب امر اشرف به جهت ابلاغ مراسلهء نواب مستطاب ظل السلطان روانه گردد در باب توجه يزد از رحمتنامهء قديم كلام اللّه واجب التعظيم استخاره لازم ديدند . بعد از انفتاح قرآن مجيد آيهء كريمه كه اول ما يرى بود اين بود كه
« ظَهَرَ الْفَسادُ فِي الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ بِما كَسَبَتْ أَيْدِي النَّاسِ »
. پس در كاشان چنان كه ذكر شد متوقف [ شدند ] و مشاراليه به چاپارى روانهء طهران [ شد ] و پس از مراجعت پنج روزه و عثور رأى اشرف بر حصول رخصت عزيمت و توجه يزد ملتزمين حضور را احضار و مقرر فرمودند كه همهجا در التزام ركاب و الا تا حط رحال مسافرت به صوب مقصود دو اسبه بايست تاخته باشند كه به زودى خود را به يزد رسانيم .
پس بربارهء هيون پيكر ديونژاد سوار [ شدند ] و از غليان اشواق آن ديار صرصر آثار به قطع مسافت هامون پرداختند ، و ملتزمين ركاب افتان و خيزان از قفاى موكب ميمون مىتاختند ، و از عصرى كه از كاشان حركت اتفاق افتاد تا هنگامى كه غراب شب « اجنحه حوالك » را حاوى
هامش
( 1 ) - يك كلمه ناخوانا شبيه به سحوى