سوار گرديده عنان آن به دست گرفته در مرصد انتظار ظهور موكب شاهزاده مىزيست .
ناگهان شاهزاده سواره رسيده آغاز اظهار التفات و كار طيب صحبت را با رونق تمام نموده به انشاد اشعار و ايراد افسانههاى آبدار مقدارى از راه را كه سپرديم رايت صبح صادق از كوه نمودار آمده اقامت مكتوبهء صبح را پياده ، و بعد از اداى فريضهء بامداد سوار گشته رو به راه آورديم و به عزم منزل ظفرغند كه جوگند اشتهار دارد راه هامون مىسپرديم .
شاهزاده از غايت انبساط در پوست نمىگنجيد كه زمان مهاجرت شاهد دار الرياسة عماقريب به آخر خواهد رسيد .
كمترين بنده از مفارقت گلشن عافيت بواسطهء [ 216 پ ] وجع مفاصل عندليب جانم زمزمهء انين و حنين مىسرائيد ، مسافت يك فرسخ بيشتر به قريهء مقار از اعمال اردستان مانده بيرامعلى خان ولد نوروز خان قاجار غلام پيشخدمت سركارى كه پيشتر از شاهزاده متوجه آن مقام گرديده بود مسلك صوب حضور را به قدم مراجعت پيموده همهجا امساك عنان توسن مسارعت ننموده تا نزديك شاهزاده پس بنجوى سامعهء مبارك را خبرى اصفغا نمود و مكتوبى از بغل درآورده مطرح انظار و الا ساخت . گفتى ملك موت بود و پيغام مرگ داشت كه سقوط نبض احوال شاهزاده را خجسته كفالت نمود .
پس با حالتى كه زلف بتان كسب رموز پريشانى و آشفتگى از آن توانستندى كرد به ملتزمان ركاب گفت كه ساعتى پيش از اين مالك ازمهء اجلال و اقبال و ممسك اعنهء ملك و مال و خداوند حكم و فرمان
جامع جعفرى ( فارسى ) — صفحة 648
مساهمون: ايرج افشار
ص٦٤٨