مسافرت قسرى نموده بودند از آن محل به حركت ارادى وارد نائين مىشوند .
شاهزاده حبايل طمع ولايت را به مقراض يأس كلى منفصم مىسازد .
روز ديگر جلودارى كه از اردستان اعلان واقعه را روانهء محضر مبارك ظل السلطانى شده بود وارد حضور [ مىشود ] و فرمانى به اين مضمون ابلاغ مىنمايد كه چون اهالى يزد وحشتى برداشتهاند شاهزاده با شرذمهء قليل روانهء [ 217 پ ] يزد [ شده ] و به استمالت آنها پرداخته به مفتاح حصول اميد ابواب آشتى آنها را بر چهرهء احوال گشوده باشد .
بعد از آنكه شاهزاده را اميد اينكه از جانب سركار اقدس رخصت توجه يزد حاصل است رخ مىنمايد دستخط مىفرستد كه بونه را از اردستان حركت [ داده ] و متوجه نائين شويم . پس به موجب فرموده عمل كرديم .
در ايام توقف نائين معادل يكصد نفر نوكر اسانلو كه كفالت مهم ساخلوى اصفهان در عهده داشتند به سركردگى محمد على خان و يكصد نوكر كليارى امداد شاهزاده را از جانب سيف الدوله سلطان محمد ميرزا وارد شده محكم مراير اطمينان شاهزاده گرديد . شاهزاده را حشاشه در بدن احوال ظاهر و اراده نمود تا به استضافت نوكر نائينى و ابرقوهى سلك جمعيت را انعقاد داده به امضاى مهم كشورگيرى پردازد .
اما هيهات ! كجا سهم مدافعت عاليجاه محمد كريم خان كه با فوجى از افواج منصوره به موجب حكم عبد الرضا خان چنان كه مذكور شد در عقدا كافل مهم محافظت آن محل و جلوگيرى شاهزاده بودند مجال آن
جامع جعفرى ( فارسى ) — صفحة 651
مساهمون: ايرج افشار
ص٦٥١