مىداد كه كسى با لشكر سلم و تور رايت توجه عقدا تا يزد چه رسد افرازد . بالجمله ايامى چند به استظهار لشكر و ظهور التفات خديو فريدون فر در توجه به يزد « يقدم رجلا » و به تذكر مدافعت محمد كريم خان يؤخر اخرى .
مقارن اين احوال عريضهء اسمعيل ميرزا ولد او كه به دادخواهى روانهء محضر همايون پادشاهى شده بود مىرسد كه بعد از ورود به طهران و تقديم شرايط بست نشستن بر سر كمند اصطبل شاهى امين الدوله از اصفهان وارد دربار همايون [ مىشود ] و چندانكه فوق آن متصور نباشد مراتب سوءسلوك و شناعت رفتار اشرف را با اهالى يزد به موقف عرض اقدس رسانيده مقرب الحضرت العلية آقا اسمعيل پيشخدمتباشى سركار خاصهء شريفه حسب الحكم همايون محصل است كه شاهزاده را از نائين حركت [ داده ] و با اهلوعيال روانهء طهران سازد .
روز بعد اسمعيل ميرزا خود نيز وارد [ مىشود ] و تتمهء آنچه از مآثر قهر قهرمانى ديده به عرض شاهزاده رسانيده صباح روز ديگر كه ميعاد ورود آقا اسمعيل بود شاهزاده به پاى خود بجانب طهران حركت [ كرد ] و محمد حسين خان ترشيزى را گماشت تا در التزام محمل اهالى حرم محترم دو روز بعد از حركت شاهزاده از نائين شرايط تعاقب به عمل آورد .
مورخ گويد كه در عمارتى فوقانى از خانهء يكى از اقارب خود كه در آنجا حط رحال [ 218 ر ] ضيافت نموده با ميزبانان شرايط مصاحبت و مكالمت به تقديم مىرسانيدم كه ناگاه از صداى نوحه و عويل و زارى طويل شاهزاده كه وداع عيال مىنمود دهشتى حاصل ساختم كه گفتى
جامع جعفرى ( فارسى ) — صفحة 652
مساهمون: ايرج افشار
ص٦٥٢