تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع جعفرى ( فارسى ) — صفحة 650

مساهمون:

ص٦٥٠
لنگر انداخت به اين خيال افتاد كه با معدودى قليل روانهء يزد گردد و اگر بجا و اگر بى جا حركتى كرده باشد فايز به مراد آيد و يا از ورطهء انتظار فرج به ساحل « اليأس احدى الراحتين » گرايد . پس مصلى گسترده ثنائيه بجا آورده خاصان را خواست و بعضى را همراه و برخى را در اردستان مستحفظ بونه و آغروق خود ساخت و قدغن كرد تا دستخط و الا نرسد بونه را حركت ندهيد و از جمله ماكثين اردستان مورخ بود . به روايت رسيد كه چون شاهزاده متوجه صوب مقصود گرديد شامگاهى از حوالى قصبهء نائين عبور نموده از غلبهء سرما به تكليف ملتزمين خدمت ركاب در رباط خارج قلعه شرايط استرواح به جا مىآورد و چون زمان آن مىرسد كه به دم نسيم صبح صادق آتش آفتاب فروزان آيد تسكين سورت سرما را آتشى افروخته مىسازند كه دود آن به دلالت عقليّهء غير لفظيه منزل شاهزاده را به اهل نائين مىنمايد . لاجرم فوجى از اكابر آنجا فيض‌ياب حضور اشرف مىگردند و به بيانى كه مدلول كريمهء
« فَقُولا لَهُ قَوْلًا لَيِّناً »
مبين حقيقت آن است شاهزاده را از بسيج توجه يزد ممنوع مىدارند و متوقف بلدهء مزبوره مىسازند . روز ديگر كه بختى آسمان هودج زرين آفتاب را به سرمنزل مشرق مىرساند اهالى حرم محترم كه به همراهى عاليجاه « 1 » محمد على خان برادر اكبر نه مادرى « 2 » عبد الرضا خان بود تا عقدا قطع مراحل
هامش
( 1 ) - « عاليجاه » بجاى يك كلمه‌اى كه محو كرده‌اند نوشته شده است . ( 2 ) - « نه مادرى » به جاى كلماتى كه چند محو شده نوشته شده است .
جامع جعفرى ( فارسى ) — صفحة 650 | ايرج افشار / محمد جعفر بن محمد حسين نائينى