فروبست . چون درب دروازه را بسته ديدند و بقرع بينها « 1 » كه در [ 132 پ ] دست داشتند اثرى از گشايش ظاهر نگشت آهنگ مراجعت به معسكر خود نمودند . چون به محاذات گورستانى كه نزديكىهاى دروازه واقع است رسيدند از معسكر اولياى حضرت خانيت تفنگچيان چابك دست فرنگى نژاد سه نفر آنها را كه از آن جمله يكى مير رفيع خان بود هدف گلولهء جانسوز و از مركب هستى پياده ساختند . اما هنوز به وضوح نپيوسته بود كه از جملهء مقتولين يكى مير رفيع خان است . ابراهيم نامى سرناچى اعرج كه در زواياى يكى از اطاقهاى مقبرهء مزبوره رخت خمول كشيده بود بعد از ملاحظهء افتادن آن سه نفر به هوس تحصيل غنيمت خود را به سر يكى از آنها رسانيده كه شمشير او را ربوده باشد . چون بر سر او حاضر گشته بود آثار حيات از او مشاهده كرده او را در خاك و خون نيم بسمل يافت . اراده نمود تا به تقديم ضربتى تمام بسملش سازد . چون به امضاى عزيمت دست از آستين بيرون آورد و به تيغ آخته از نيام كمر او مشغول كار خواست شد به دست زبان از كار افتاده دامن اظهار عجز و مسكنت گرفت و التماس نمود كه چون صيت مروت و آوازهء فتوت اولياى حضرت خانيت آفاقگير و معراج رحم و كرمش از آن برترست كه جسارت مجرمان اگرچه از فراز عرش گذشته باشد به ادنى پايهء آن تواند رسيد ، زينهار مرا زنده به محضر مباركش رسانيده شايد نسايم مراد از مهبّ « العفو عند القدرة » اهتزاز [ نمايد ] و ابواب گذشت و بخشايش آن امير پوزش پذير بر چهرهء احوال باز گرديده باشد . چون مبالغه را از حد گذرانيد ابراهيم با پاى لنگ هرولهكنان او را محرم حريم حرم كعبهء حضور آن
هامش
( 1 ) - كذا و ظ زوبينها كه در حرف اول افتاده است .