موكب ميمون به تو رسيده است گشته [ اى ] خداوند عالم از راه سوابق تفضلاتى كه با بندهء خود دارد روا نداشت كه تدارك و آن « 1 » در اين نشاء [ ه ] ناكرده ماند . اينك سر خصم را به نزد تو فرستاديم تا به زبان حال عذر جراحتهاى پاى تو را خواسته باشد .
پس حكم فرمودند تا نعش او را در زمين مقبرهاى كه حوالى بقعهء متبركه امامزادهء واجب التعظيم ابو جعفر محمد بن امامزاده على واقع است مدفون ساختند و وقوع واقعهء قتل او يك روز پيشتر از روزى كه خسرو سيارگان نقل كوكبهء جلال به برج حمل نمايد اتفاق افتاد و بهار گلزار « 2 » امانى هواخواهان « 3 » بر بهار بستانافروز يك روز تقدم جست .
روايت مىكنند كه بعد از آنكه سقاى قضا اديم زمين مقتل او را از خون نايژهء او سقايت نمود در آن شب ديدهء ابر بهارى چندان سرشك باران جارى ساخت كه بيم آن بود كه بناهاى استوار سمت انهدام يابد .
پيران كهنسال فرتوت فرامىنمودند [ 134 ر ] كه هرگز ابواب رحمت الهى را از اين قرار باز نديديم و چشم سحاب را بدين مثابه گريان نشنيديم . گفتى آيت
« فَفَتَحْنا أَبْوابَ السَّماءِ بِماءٍ مُنْهَمِرٍ »
در شأن آن شب منزل و ديدهء ابر هطّال با چشم عاشقان حسرت اتصال عوض و بدل گرديده .
بالجمله اين دو مقدمه را كه به دستيارى فكر و نظر منطقى قضا سمت ترتيب يافته بود منتج نتيجهء اقبال كار دانسته خرد « 4 » و بزرگ
هامش
( 1 ) - اصل و ظ واو زياد است .
( 2 ) - اصل : گلذار .
( 3 ) - اصل : خاهان .
( 4 ) - اصل : خورد .