نواب محمد مؤمن خان برادر مهتر آن بزرگوار بود زمام اختيار از چنگ آن امير مروت شعار بيرون [ رفت ] و به قتل او فرمان دادند .
دولتخواهان كه صدور چنين حكمى را از مصدر امر و اختيار از خدا خواهان بودند به موجب فرموده او را به دست مير غضبان ساغركش مصطبهء انتقام ساختند . يعنى سراى كالبد او را از ميزبان روح پرداختند .
چون در ايامى كه سپهر خطهء يزد را از آفتاب وجود اولياى حضرت خانيت خالى ديده شيوهء شبپره طبعى را گزيده بود ابواب ستم و اجحاف بر چهرهء احوال كه و مه گشاده ، قاعدهء سلوك [ 133 پ ] با خرد « 1 » و بزرگ را بر طاقچهء نسيان افكنده هركسى را به بهانهاى در معرض سياست و بازخواست درمىآورد :
از آن جمله ميرزا عظيم مالميرى را كه از اجلهء سادات صحيح - النسب آن ولايت و به مزيد اصالت و نجابت سمت اتصاف داشت به بهانهء اينكه عرايض او خدمت اولياى حضرت خانيت متوارد و متواصل است قريب به هفت هزار چوب زده بود و تا زمان هلاكت مير رفيع خان هنوز جراحتهاى پاى او كه اثر ضرب آنهمه چوب بود سمت التيام حاصل نساخته .
لاجرم بعد از آنكه به دستيارى تيغ بىدريغ در ميان تن و سر او طرح تفريق افكندند و به موجب اشارهء وكلاى عالى حسين شاه سقا كه خدمت شاطرباشيگرى را در عهدهء اهتمام خود داشت سر او را به نزديك ميرزا عظيم آورده از زبان مبارك به مشاراليه القا نمود كه چون به جهت سركار عالى مورد اين گونه شدايدى كه از خصم زبون در غيبت
هامش
( 1 ) - اصل : خورد .