تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع جعفرى ( فارسى ) — صفحة 351

مساهمون:

ص٣٥١
نسيم لطفش اگر بر شورستان وزد رشك گلستان ارم گردد و شعلهء برق غضبش هرگاه آتش‌فشان شود صد خرمن اعتبار بسوزد . دولت روزافزونش كارنامهء روزگار گرديده و طالع [ 115 ر ] همايونش سعادت به ثوابت و سياره بخشيده ، يعنى صاعد ارائك عظمت و جلال و رافع و سائد حشمت و اقبال . قدردان جوهر خردمندان و قيمت‌شناس گوهر بلندهمتان ، خردآراى بخرد نواز ، دوست‌پرور دشمن‌گداز ، مهر سپهر ايالت و جلالت و قطب فلك شهامت و فخامت ، مؤسس قوانين نصفت و عدالت و مرتب براهين عظمت و جلالت ، دريا دل گوهرنژاد ، امير كبير درويش‌نهاد ، خان والاشان شوكت و رفعت بنيان ، درّ درج بر و مه برج احسان ، سپهر مكارم محمد نقى خان ، ايد اللّه اعوان حضرته و ابد ايام دولة ، كه همگى همت را بر اجراى احكام شريعت گماشته و تمامى نهمت را در احياى مراسم سنت مصروف داشته‌اند ، و پيوسته نقد عمر را كه سرمايه‌اى است گرامى صرف خريدن متاع نيكنامى كه در بازار روزگار از آن نكوتر متاعى و در معاملهء روزشمار از آن سودمندتر كالائى نمىباشد مىنمايند و در عرصهء زندگانى كه مزرعه‌ايست مستعد افشانيدن تخم سعادت جاودانى دانه مىافشانند ، اگر طاهر نيّتى چنين پندارد كه آنچه در تصرف وكلاى بندگان آن رفيع الشان گويا تمام وقف درويشان است غريب نيست ، و اگر واقعه نويسى چنين نگارد كه از فيض كف سحاب آثارش حدايق فراغ و رفاهيت كافه عباد سيراب است از تكلف و تعسف عبارت آرائى خالى است . شاهد بر مدعا اينكه در اين اوان كه كارگزاران فرمان لازم الاذعانش در سمت شرقى دار العبادهء يزد ، صانها اللّه تعالى فى حصن واليها ، در محلى موسوم به مهريجرد