مانند حواس خمسه و حس مشترك بر يك مجرا كه فى الحقيقة نمونهء شط العرب است ريخته و از سمت قبلى محل موسوم به محمدآباد گذشته بر اراضى اصل بلده فايض مىگردد و چون در نظر آن باذل دريادل نفع اجل بر نفع عاجل راجح بود -
اولا ربع آن قنوات را به شموس آسمان عظمت و درارى فلك حشمت يعنى اولاد عظام كرام خويش به موجب تفصيل علاحده هبهء شرعى فرمود و معمار همت بلند و دهقان طالع ارجمند آن نظريافتهء تائيد خداوند باغات بسيار و بوستانهاى بىشمار در مشرب همان مياه احداث فرمود كه هريك نمونهايست از خلد برين و نزهتگاه اعلى عليين .
و از جملهء آنها باغى است موسوم به باغ دولتآباد كه صبا از زلف پرتاب بنفشهاش مشك ناب گشوده و شمال از جعد پرشكن سنبلش عبيرتر ربوده ، رخسار خوبان از گلهاى سيرابش طراوت جويد و عارض مهوشان از شكوفههاى رنگينش لطافت وام گيرد ، آواز بلبلش هوشرباى اهل دل و صوت قمريش تاراج كن صبر [ 116 ر ] عاشق كامل ، معانقهء عرعر و چنارش آتشافكن خاطر مهجوران و مصافحهء نسرين و سنبلش برهمزن آرام محرومان ، درختان ميوهدارش چون مريم از نفحه آبستن و اطفال غنچهاش مسيحاآسا گويا و بستهدهن ، از نشأه فرحافزاى هوايش نرگس بىجام مست و از فيض نسيم عنبرشميمش بنفشه خمارآلود و بادهپرست ، اگر در هواى گلهاى آتشينش كسى آتشپرست شود رواست و اگر در خدمت سروپاى نازنينش نيكبختى كمر خدمت بندد بجا ، بيت :
فكنده سنبل تر زلف بر دوش * گشاده باد نسرين را بناگوش