را به احوال شكر و معدن آنكه عبارت از بنگالهء هندوستان باشد معرفتى حاصل نبود . سران ولايت در زندان تنگى معيشت محتبس و خزف ناچيز را به جاى اوانى مسكار مىفرمودند و از مسينه آلات به طشت واژگون سپهر و آفتابهء زرين مهر و چراغ شبافروز ماه تابان و قابلمهء توىبرتوى آسمان و ديگ سياه شب ظلمانى و كفگير هيأت اجتماع ستارگان نورانى اكتفا مىنمودند سپاهيان به عوض تيغ و سنان ابروى مقوّس خوبان و مژگان مستقيم دلبران را [ 108 پ ] در وقت ضرورت به كار مىبردند و لخت جگر عاشقان را كه از ناوك غمزهء معشوقان بر صفتخانهء زنبور پرسوراخ بود نعم البدل زره مىشمردند . زلف سلسلهمويان را پرچم لواى فيروزى و روى قمر طلعتان را ماهچهء علم نصرتاندوزى مىساختند . جز حمصى گردون كه دانهاى نخود كواكب را در پاتيلهء خورشيد از راه بىوقوفى نابود و ناچيز مىساخت بساط « نخودبريزى » در ساحت دكاكين بلد كس گسترده نديدى ، و جز حلوائى لعل دلدار كه از تبسم شيرين و كلام شكرين و دشنام دلنشين قند و نبات روحافزا در بساط دلبرى مىچيد در دكان قنادى را كس گشاده نشنيدى . اسم حداد از صفحهء آن خطه محو ، آرى عارض خوبان نوخط گاهى زرهسازى پيشه داشت اما نه هميشه و بخت عاشق احيانا آهن دل معشوق را در كورهء تفسيدهء سينه به آتش آه نرم مىساحت اما نه بر سبيل دوام . از نساجى دستگاهى كه راه بود دستگاه صاحبان « ان اوهن البيوت » بود يعنى عنكبوت ، و از اصناف مأكولات به اندازهاى ميسر مىگشت كه مسلك حفظ بدن را بدان توان پيمود يعنى قوت لا يموت . رزّاز آن ساحت شب [ بود ] كه هر مغرب از روشنان
جامع جعفرى ( فارسى ) — صفحة 334
مساهمون: ايرج افشار
ص٣٣٤