هريك را على حسب الحال در يك باب قرار مىداد و بر چهرهء احوال كه و مه و اقرب و ابعد ابواب توجهى كه درخور مرتبهء آن بود مىگشاد .
لاجرم خرد و بزرگ سلسله در محفل ارادت و فدويت پروانهكردار به پاى شمع وجودش از صميم دل جانهاى خود نثار مىكردند .
معتبرين روايت مىكنند كه در احوالى كه خداوند عالم قلم تكليف از آدمى برداشته و برات معاف بودن از تكاليفى كه در غير آن احوال مكلف به آن بايد باشند ارزانى داشته ، كه از جملهء آنها حالتى است كه « ليس على المريض حرج » مبين حقيقت آنست و رفع تكليف كه به عسر و حرج تعبير يافته منصوص در آن بعينها مثل احوال [ 103 پ ] صحت مراقب احوال همگى بودى و ناتوانى را بهانهء فراموشى منسوبان نمىفرمودى و مسلك احقاق حقوق صلهء ارحام را به قدم امتثال كريمهء
« وَ آتِ ذَا الْقُرْبى حَقَّهُ »
مىپيمودى . انصاف تا شارع شرايع مقدسه طرح شريعت غرا انداخت و لواى تكاليف شرعيه افراخت و در ميان تكليفات مقرره بناى صلهء ارحام استوار ساخت احدى از دولتياران روزگار را نشان ندادهاند كه در مضمار صلهء ارحامپرورى گوى پيشى از اين بزرگوار برده باشد و مسلك اين پسنديده خصلت را مانند آن ذات بدايع صفات سپرده باشد .
و از جملهء خصايص آن ذات كريم و خصايل مرضيهء آن متنعم رياض جنات نعيم آنكه با غربائى كه از اطراف جهان راه آستانش را مىپيمودند و به عزيمت درياى فوايدزاى درگاهش شدّ رحال مسافرت مىنمودند و خود را ميهمانسراى مكارمش مىساختند و لواى توجه به ضيافتگاه احسانش مىافراختند هريك را چندان نزل بخشش و نوازش مهيا ، و در خوان معذرتهاى كريمانه حاضر در نزد آنها مىساخت كه مىگفتى خود