از سمت نقض مبرى كه « الناس مجزيون باعمالهم ان خيرا فخيرا و ان شرا فشرا . »
ممهد اين مقدمات آنست كه از اين جنس مهماننوازى و غريب پرورى كه از آن بزرگوار نسبت به مسافرين امصار و غرباى اقطار كه رو به ضيافتگاه كرمش مىآوردند و مسلكسراى حكومتش را به قدم اميد مىسپردند به منصه ظهور مىرسيد ، دانايان قياس گيرند كه با آن دعوت كرده شدهء مهمانخانهء ربانى كه عبارت از جنات جاودانى باشد به تلافى و تدارك آنها ميزبانان سراى ديانيت چگونه حسن ضيافت مرعى مىدارند و مسلك مهماننوازى مىسپارند ، « و فى مقعد صدق عند مليك مقتدر » چه دلپذير نزلهاى نعيم ابدى براى او مهيا مىنمايند . حقا كه جزاى آن كردها جز اين وعدهها نباشد و هيچكس هنگام حصاد اخروى حاصل احسانى نبيند تا تخم آن را در مزرع دنيوى نپاشد .
و از جمله زيورهاى خصال پسنديده كه شاهد ذات فايض البركات عالى را بدان مىآراست توكل بود . اگر ادعا نمايم كه از زمانى كه قهرمان قضا از ديوان تقدير فرمان حكمروائى مملكت كفايت امور را به نام نامى توكل صادر كرد صاحب توكلى مانند آن بزرگوار قدم در عرصهء روزگار نگذاشت كسى را مجال انكار نباشد ، زيرا كه برطبق اين ادعا حجتهاى قاهره بسيار و دليلهاى باهره بيرون از شمار دارم و عنان انكار را در دست منكرى نمىگذارم .
از آن جمله اينكه در عرض عريض مدت پنجاه و سه سال كه مسلك حكمروائى دار العبادهء يزد را به قدم حلالت و اقتدار مىپيمود و تارك
جامع جعفرى ( فارسى ) — صفحة 323
مساهمون: ايرج افشار
ص٣٢٣