مىپيمود ، و اگرچه در شرع مقدس نبوى امرى بود سنت در شريعت حق گزارى نعمتهاى خداوندى بر خود واجب فرموده بود و در مجارى اين زمان ممتد شبى به سهو يا عمد اداى نافلهء معهوده از ان بزرگوار ترك نگشتى [ 103 ر ] و هيچ امرى عايق و مانع تقديم آن نشدى . لاجرم به مدلول كريمهء
« عَسى أَنْ يَبْعَثَكَ رَبُّكَ مَقاماً مَحْمُوداً »
روزبهروز به مقام محمود سرورى و كامروائى برانگيخته مىگشت و عزت خدادادش سمت روز افزونى مىيافت .
و از جمله مكارم صفات پسنديدهء آن سرور و الا گوهر آنكه به مرتبهاى در رعايت جانب صلهء ارحام مبالغه مىفرمود كه از خداوندان اين فرخنده صفت كه متون دفاتر مورخين به ذكر مآثر آنها مشحون است گوى پيشى مىربود و نام نيك آنها را بر طاقچهء نسيان مىافكند و صيت اين فرخنده صفتش به دامنهاى نسيم و شمال درآويخته شهر به شهر و دياربهديار روانه مىگشت . اگر در هر كشورى سخنى از اين پسنديده صفت به تقاضاى مقامى در مجلسى كسى بر زبان مىراند آن ذات بدايع صفات را ضرب المثل مىساخت . از امتعهء نفيس تا مأكولات خسيس در هر وقت و هر آن مقسوم ميان منسوبان مىفرمود و مقياس عدالت در مقام قسمت ملاحظهء احوال هريك در استحقاق قدر معينى كه حظ آنها قرار مىداد بود . اگر كوهى بود و اگر كاهى ، اگر قطره و اگر دريائى در قسمت آن ، اگر بزرگ بود و اگر كوچك ، اگر نامدار و اگر بىنام ، بايد به نسبت به احوال هريك بهرى معين و حظى مقرر داشته باشند و هيچيك از قلم نيفتند . گمنامان سلسله را با نامداران در مجموعهء مراقبت احوال