محمد تقى خان كه بر او باد رحمت بيكران و آمرزش بىپايان ، فاتحه بخوانند .
ترجمهء فاتحهء ثانيه
به جهت آمرزش خداوند تمكين و وقار و حياء و پروردگار بزرگى و مروت و سخاء ، فقيرنوازى كه هميشه فقراى جهان را پدر شفيق بودى و چارهسازى كه درماندگان دوران را پشتوپناه نمودى ، با غريبان لواى انس افراشتى و حقوق علما را به احقاق مقرون داشتى ، در طاعت جبار آسمان بدن خود را به تعب انداختى و در آشكار و نهان بناى سپاسگزارى « 1 » خدا را محكم ساختى ، و رايت صرف مال در راه پروردگار بيهمال به چشم داشت جزا افراشتى ، بزرگوارى كه به مكارم ذات و تنزه صفات او دشمنان با وصف عداوت و ضدان با صفت ضديت اقرار نمودهاند ، و فرخنده آثارى كه زبانها از شمارهء آنچه ذاتش مستوجب آنست يعنى از احصاى شرح و بيانش مسلك عجز پيمودهاند ، خداوند اعتماد و استظهار به يارى پروردگار ارجمند منتگزار و تكيه نمايندهء بر شفاعت مهتر انس و جان محمد تقى خان ، بر او باد آمرزش و غفران ، فاتحه بخوانند .
و از جمله دلايل كرامت آن ذات ملكى ملكات آنست كه از تاريخى كه سرير ايالت مملكت يزد به فرّ قدوم ميمونش آرايش يافت و سايهء حمايتش بر مفارق اهل آن خطه تافت تا سالى كه در آن كشور رشتهء علاقهء جهان فانى را گسست و رخت مسافرت عالم قدس بربست در ظرف مدت پنجاه و سه سال كه فاصلهء ميان اين دو زمان بود به مفاد كريمهء
« وَ مِنَ اللَّيْلِ فَتَهَجَّدْ بِهِ نافِلَةً »
عمل مىنمود ، يعنى مسلك اداى نافهء شب را به قدم تهجد
هامش
( 1 ) - اصل : گذار