تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع جعفرى ( فارسى ) — صفحة 316

مساهمون:

ص٣١٦
طاهرين عزيمت ارض فيض قرين مىنمود خطهء يزد را معبر مىفرمود . اتفاقا در يكى از سفرهاى آن يگانه به اين كاشانه بندگان خان سعيد مغفور مسافر ديار قدس گشتند . لاجرم جناب شيخ مسلك كفن و دفن و غسل و نماز آن بزرگوار را به قدم اهتمام نفس نفيس خويش درنوشتند و صفحهء رخساره را به خوناب جگر كه از راه ديدهء خونبار جريان يافته بود آغشتند . از آنجائى كه مسافرين ديار [ 101 پ ر ] آخرت را از راحلهء فاتحه‌اى كه در مجلس تعزيت خواندنش رسمى است ديرين گريزى نيست ، هركسى به انشاء فاتحه پرداخته به نظر مبارك شيخ مىرسانيد و مطرح انظار قبول مىگرديد و به زبان حال يا كه مقال مىفرمودند كه شأن اين برگزيده مسافر روضات قدس از آن بالاتر است كه در محفل فاتحه و مجلس تعزيتش امثال اين‌گونه فاتحه‌نامه‌ها خوانده شود و يا ديگرى به انشاء فاتحهء سنيه‌اش دامن بر كمر زند ، مصراع
ما را غم يار خويش كار خويش است
در شرع مودت ذمّهء ما مشغول امضاى اين كار است و برائت ذمّهء خود را از آن اهتمام بايد پيوست . لاجرم جوهر طبع روان آن جناب سر درج فصاحت گشوده اين دو فاتحه‌نامهء رنگين را كه در معنى دو درّ شاهوار ثمين است بر گوشهء بساط بيان مكان داد . در دم فاتحه‌سرايان آن دو گوهر تابان را در مخزن حافظه جا داده در مجلس مصيبت آويزهء گوش محفليان ساختند و از آن تاريخ تا حال هم روح كثير الفتوح آن شاهباز اوج غفران را به قراءت اين