[ توجه عنايت سلطان از بافق به يزد ]
توجه موكب عنايت سلطانى از بافق به جانب خطهء يزد به موجب درخواست اهل آن ديار و رفع لواى حكمرانى و اختيار پوشيده نماناد كه زيردستان جهان را هنگام ظهور نشانهاى حوادث روزگار دست التجا به دامن زبردستان زدن از نتايج عقل دور - انديش است و نيز از آثار اين معنى است كه مقدر تقديرات غيبى نزول آن حادثه را بر ساحتسراى احوال آنها مقدر نفرموده و پسنديده نداشته و آنها را برات مسلمى از وخامت حادثه كه براى همگنان آنها تقديرشده كرامت فرموده . ما صدق اين مقال احوال ساكنين خطهء دار العبادهء يزد است كه در سال يكهزار و يكصد و سى و دو هجرى كه صياد قضا به قصد ساكنين خطهء ايران خصوصا متوطنين دار السلطنهء اصفهان تيرهاى حوادث را از كمانخانهء آسمان گشاد داد آن زيردستان به زينهار زبر - دستى پرتوان مانند ضرغام كنام دلاورى سركار مغفرت آثار ميرزا عنايت سلطان گريخته به دست التجا به دامن حمايت او آويختند .
توضيح [ 79 ر ] اين مقال آنست كه در سنهء مزبوره كه محمود ولد ميرويس غليجه از قندهار عنان يكران عزيمت به صوب دار الامان كرمان معطوف و همت به تسخير آن خطهء نزهتنشان مصروف داشت آوازهء توجه او به اين سمتها گوشزد اهل يزد ، و از اينكه به جهت حفظ نفوس و صيانت اموال و حراست ملك خود از صاحبكارى تأييدمند و اختياردارى سعادتمند گزيرى نداشتند و نيز ابا عن جد تربيتيافتگان سايهء حمايت و اختيار پدران نامدار و اجداد بزرگوار سركار سلطانى بودند همگى باهم متفق و خدمت فلك رفعت سركار سلطانى يكجهت و يكدل عريضهنگار گرديدند