تا زمان دولت خاقان سعيد شهيد شاه سلطان حسين افكنده بود و رياست ايشان در آن زمان به ولى خان و اسمعيل خان نام كه يكديگر را پدر و پسر بودند تعلق داشت . بعد از رفع لواى اقتدار سركار ميرزا فخر الدين احمد در ساحت ولايت كرمان و گرويدن رعيت به ايشان و استواى ميزان احتساب و نظم قواعد حساب چون بناى آن سركشان بر بيحسابى و دست اندازى و شلتاق و تركتازى بود وجود آن مرحوم را مخل بزرگ اين معنى مىدانستند و با احتساب شحنهء عدل ايشان آنچه مىخواستند ارتكاب آن را نمىتوانستند ، لاجرم پدر و پسر به اتفاق يكديگر فرارا از شهر بيرون رفته خود را به سيرجان كه يكى از بلوكات كرمان است رسانيده لواى مخالفت افراشتند و جمعيتى در سلك انعقاد آورده متوجه شهر شدند و بعضى از منافقان كرمان كه ظاهرا دم از موافقت مىزدند و باطنا طريق مخالفت را به قدم سعى و اهتمام مىپيمودند در خفيه با ولى خان و اسمعيل خان طرح سازش ريخته بناى آمدوشد بگذاشتند و قرار كار را بدينگونه دادند كه روزى از روزها آن مصطبهكش خمخانهء شهادت را يكى از زمرهء اهل نفاق به كاشانهء خود دعوت نمايد و ايشان را به ضيافت بخواهد . بعد از آنكه به خانهء او قدمرنجه فرمودند و كاشانهء او را به قدوم ميمنت ملزوم مزين نمودند نزل ايشان را از طعام ناخوشگوار هلاك مهيا سازد و سراى پيكر شريفشان را از ميزبان روح بپردازد . چون آن نفاق پيشه به موجبى كه سمت نگارش يافت آنچه شرايط عهد و ميثاق بود به تقديم رسانيد و ايشان را پس از دعوت [ 78 پ ] و اجابت روز موعود كه در معنى روز اجل موعود بود به كاشانهء نامبارك خود برد و بساط طعام گستردند
جامع جعفرى ( فارسى ) — صفحة 249
مساهمون: ايرج افشار
ص٢٤٩