[ شهادت ميرزا فخر الدين احمد در كرمان ]
شهادت شبل بيشهء شجاعت ميرزا فخر الدين احمد در سراى يكى از منافقان كرمان و ذكر دواعى آن آگاهدلان را صورت شاهد اين مدعا بر آينهء دل بينا عكسنماست كه تلخ و شيرين روزگار و شهد شرنگ زمانهء غدار را با يكديگر از آغاز بناى عالم و ايجاد سلسلهء بنى آدم رشتهء متابعت مستحكم بوده و در محفل ازل از اين قرار عهد و پيمان در ميان ايشان شده كه در هر ساحتى كه يكى را چند روزى خيام اقامت برپا شود آن ساحتسراى نزول ديگرى بر سبيل ضرورت باشد و بناى متابعت يكديگر را از دست نداده پاى از دايرهء رعايت اين قاعده بيرون ننهاده باشند . بناء عليه بعد از آنكه سركار ميرزا فخر الدين احمد شاهد سالارى كرمان و صاحب اختيارى رعيت آن سامان را به عقد انقطاعى خود درآورد و مدت يك سال روزهاى متوالى و شامهاى متتالى تمتع خاطر از او جست و به كام دل با او همآغوشى كرد بيگانگان را آتش رشك در كانون خاطرها شعلهانگيز و به جهت تزويج آن سست عهد بيوفا نخست دفع مخل را لازم شمرده با تيشهء مكر و خديعت همت به انداختن نهال حيات آن آزادهسرو بوستان جلالت [ 78 ر ] مصروف ساختند .
تفصيل اين اجمال آنست كه عهدى كه سرير سلطنت به فر قدوم همايون دو شهريار معدلت نشان و دو كشور خداى جنت مكان شاه طهماسب و شاه عباس صفوى انار اللّه برهانهما پايه به كيوان افراشت گنجعلى خان و بيكتاش خان از رؤساى ايل افشار به حكم آن دو سلطان عادل متقلد قلادهء حكومت دار الامان كرمان شدند و رحل اقامت افشاريه در آن سرزمين