مىرساند . بعد از اطلاع راى صوابنماى سلطانى بر حقيقت امور و احضار كريم نام به موقف حضور پدر دختر را در اقامت هرگونه تقاصى كه خاطر « 1 » خواه او باشد مأذون مىفرمايند . مومى اليه جرى القلب خنجرى بر ناف او مىزند كه به ديوار دوخته مىشود و جان به خازن جحيم مى - سپارد .
بعد از انتشار حقيقت اين بيداد و كيفيت اينگونه دادخواهى اوباش و اجامره كه پيش از نزول موكب اجلال سلطانى به ولايت و نصب لواى عدالت آن معدلت دستور به ساحت آن مرزوبوم به نظير حركت كريم نام در هر ساعت هزار مرتبه قيام مىنمودند چشم ترس كلى برداشته از آن پس ديگر پا از جادهء حساب بيرون نمىگذارند و مسلك بىاعتدالى نمىسپارند . ولايت آرام و بادهء رفاه هركسى را در جام ، دلها شاد و خاطرها از بار غم آزاد مىگردد .
هامش
( 1 ) - اصل : خواطر