و مهمانان همه پيرامون آنجا برجا نشسته به عادت مقرر سر به زير افكنده مشغول طعام خوردن گشتند ، ناگاه تفنگچى چابك دست از مرصلهء كمين سر بهدر آورده راز سوءنيتى كه داشت بواسطهء زبان فتيله به گوش تفنگ گفت . آن تنگ حوصله از راه كمظرفى در دم به افشاى آن صدا بلند كرده آن پيمانهكش ميخانهء سعادت و بادهپيماى ساغر شهادت را از حقيقت آن راز آگاه ساخته طاير روح شريفش از قفس قالب پرواز و بر شاخسار سدره و طوبى آشيان گزيد و داغ حسرت بر جانها گذاشت و خاك مصيبت بر ديدهء روانها انباشت ، طيب اللّه بنسايم الروح روحه و والى من غنايم الرحمة فتوحه ، و صورت اين بازيچهء غريب از پس پردهء تقدير در ماه محرم الحرام سال يكهزار و يكصد و سى و دو هجرى پا به دايرهء ظهور گذاشته مشهود تماشائيان گشت .
جامع جعفرى ( فارسى ) — صفحة 250
مساهمون: ايرج افشار
ص٢٥٠