بست . و ليكن اين قاعده را دربارهء دريا و كان شكست . در و گوهر را با سنگ همسر ساخت و سيموزر را با خاك ناچيز برابر . گدايان برزن و كوى را چندان فايده رسانيد كه خود را اكفاء اغنيا ساختند و سائلان عالم را آن پايه سيم و زر بخشيد كه لواى استغنا به عيوق افراختند . اگر زر مظهر اسم يا عزيز است [ 72 پ ] چرا در نظر همت همايونش خارتر از خاك ناچيز است و اگر سيم را دست عطايش همال خاك نساخت چرا مانند خاك بسد رخنهء حرص نيازمندان حريص پرداخت . اگر اديم آستان همايونش بحر فوايد نيست شدّ رحال فائدهطلبان ملوك به سوى او از چيست . چشم بدانديش روزگار از روى شاهد دولتش دور كه بدريست بىكلف نقصان ناشر اضواء كمال و ديدهء بدخواه دهر غدار از عارض حسناى اقبال بىنهايتش مهجور كه مهريست بىكسوف زوال . كفش را كه بىسؤال بخشد اگر ابر خوانم از انصاف دور است زيرا كه عطاى ابر را گاهوبيگاه استسقائى ضرور است .
اگر از اسخيا حاتمش خوانم روان حاتم به عتاب گويد كه زنهار من بر اسخيا خاتمش دانم . اگر شميمى از آن خلق عبيرافشان بر بيشهء شيران وزان آيد ابد الدهر به حمل مطاياى نسيم احمال روايح جانبخش از نيستان به شكستن رونق بازار مشك دمان به صوب ديار ختا گرايد . خسروان را گردنى نيست مگر با طوق ارادتش قرين است و تاجداران را خاطرى نى مگر منت احسانش را رهين . ريزهخواران خوان احسانش را از ذخيرهء ريزهاى خوان يك روزه راتبهء ساليانهء ملوك مهياست و بهرهاندوزان فواضل نعم بيكرانش را ابد الدهر عيشى مهنا . هركه راه موافقتش پيمود كلاهگوشهء كامكارى به اوج آسمان عزت سود و هركه مسلك مخالفتش سپرد از ورطهء مهلك خدلان و ذلت جان به در نبرد . اگر مطاوعتش سفينهء
جامع جعفرى ( فارسى ) — صفحة 231
مساهمون: ايرج افشار
ص٢٣١