را بر ذمت خامهء مدحتنگار التزام نمودم ،
رباعى
آنانكه به مذهب تناسخ فردند * دى ميشدى و بر تو نظر مىكردند
سوگند به اعتقاد خود مىخوردند * كاين پور قباد است كه باز آوردند
عرض نصرت را بىحلول به جوهر شمشير ملكستانش قوامى نيست و شاهد دولت را در حبالهء نكاح مخالفينش دوامى نه . شجر خلافش بىثمر است . زنهار عاقلى پيرامون شجر بىثمر نگردد و حاصل دريا و كان در نظر همت همايونش مختصر . لاجرم غافلى در پيشگاه حضور همايونش به غفلت سخن از قدر و قيمت سيموزر نراند . بىطلب در گنجينهء عطا گشاده تا كابين عروس سؤال را چه در كنار نهاده . سلامت نفس اقدسش بدان پايه است كه صفحهء احوال هر مردود را نقش قبول نگاشت و وحشت طبع جوادش از بخل بدان مثابه كه با صفت مذكور دست رد بر سينهء سؤال گذاشت تا بر چهرهء احوال سائلى گرد مذلت سؤال ننشيند . پيوسته دستمال سبقت عطاى شاهانهاش بر طلب در كف و به دستيارى آن غبار نانشسته از صفحهء احوالشان بر طرف مىسازد . به يمن معدلت شاملش قاعدهء التيام و الفت [ 73 پ ] در ميان نقايض و اضداد مطرد و شايع گشت . شبان را در حفظ رمه يارى غمخوارتر از گرگ كمتر دست داد و كاروان را در حراست اموال مصحوبه رفيقى موافقتر از راهزن بهندرت دوچار افتاد . شير بىباك آهوبچگان را به شيرهء جان پروريد و شاهين تيزچنگ رشتهء خصومت صعوه و كلنگ را به مقراض آشتى بريد .
آرى آنان كه پا به دايرهء اين امر ننهادند و تن به التيام و الفت درندادند و راه ضديت و نقاضت پيمودند از قول همايونش در جواب سؤال سائلان